|
السلام علیک یا عالم آل محمد (ص) یا علی بن موسی الرضا (ع) ای غـریبی کـه ز جد و پدر خویش جدایی خفته در خاک خراسان تو غریب الغربایی اغـنیا مکـه رونـد و فـقــرا سـوی تـو آیـنـد جـان بـه قـربـان تـو شاها کـه حج فقرایـی حضرت موسی بن جعفر (ع) : شنیدم از پدرم جعفر بن محمد (ع) مکرر بمن میفرمود که عالم آل محمد (ص) در صُلب توست و کاش من او را درک میکردم، پس بدرستیکه او همنام امیرالمومنین علی (ع) است/. ( منبع : کتاب منتهی الآمال ج-۲ ص ۲۵۶) ولادت پر نور و سرور خیرالبشر، شمس شموس ، انیس النفوس ، سلطان ملک طوس ، ثامن الحجج اباالحسن علی بن موسی الرضا المرتضی (ع) را به محضر مقدس قطب عالم امکان حضرت ولیعصر (عج) و عموم شیعیان و محبین اهل بیت(س) تبریک و تهنیت عرض مینمایم. ای آفتاب آینه دار جمال تو مشک سیاه مجمره گردان خال تو در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حُسن یا رب مباد تا به قیامت زوال تو مطبوع تر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو در چین زلفش ای دل مسکین چگونه ای کاشفته گفت باد صبا شرح حال تو تا پیش بخت باز روم تهنیت کنان کو مژده ای ز مقدم عید وصال تو این نقطه سیاه که آمد مدار نور عکسی است در حدیقه بینش ز خال تو در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم شرح نیازمندی خود یا ملال تو حافظ درین کمند سَرِ سرکشان بسی است سودای کج مپز که نباشد مجال تو ( شاعر : لسان الغیب حافظ شیرازی ) حضرت آقای شیخ جعفر مجتهدی (ره) فرموده اند که جناب حافظ برای تمامی حضرات معصومین شعر گفته اند و این غزل را مخصوص امام رضا(ع) گفته اند. |
تصاویری از قبرستان وادی السلام در شهر نجف اشرف ،
مدفن حضرت هود و حضرت صالح و همچنین مدفن بسیاری از علماء و مومنین

قبرستان وادی السلام بعد از بقیع و قبرستان ابوطالب مهمترین و والاترین گورستان به حساب می آید و از قداست خاصی برخوردار است و محلی است كه بنابر جوامع روائی ما ارواح مؤمنین بعد از مرگ به آنجا منتقل می شوند و تا برپائی حشر كبری در آنجا به سر می برند.
امام صادق ـ علیه السلام ـ فرموده: در شرق و غرب عالم هر مومنی از دنیا برود، خداوند سبحان روح او را به وادی السلام منتقل می نماید. گویا می بینم انسان های با ایمان گروه گروه كنار همدیگر نشسته و با هم صحبت می كنند
تربت پاك حضرت هود و حضرت صالح علیهما السلام از پیامبران بزرگ الهی در وادی السلام مشخص می باشد. ممكن است پیامبران زیادی در آنجا باشند









این دو بزرگوار از احفاد عبداله بن معاویه بن عبداله بن جعفر بن ابیطالب (ع) بوده . ازمجموع روایات استناد میشود که ایشان از طریق فارس و کرمان به ایالت قهستان آمده و بدلیل شیعی بودن منطقه و روحیه سلحشوری مردم قائنات و حضور اعراب در این محل سکونت را برگزیدن و پس از فوت یا شهادت به خاک سپرده شدند (واله العالم به حق
محمود از این روضه دادشان خبر
![]()

![]()


ذی النور نیت زآن شد سبب انور
بانی اولیه فردی بنام شیخ محمود به سال 1059 هجری قمری بوده ،این بنا در زلزله های سال 1357 و 1376 صدماتی دیده ولی مجدا به همت عاشقان این بزرگواران مجدداً بصورت مقدماتی بازسازی شده است و جهت بنای اصلی و ساختمانهای مورد نیاز برابر نقشه جامع که توسط اداره کل اوقاف و امور خیریه خراسان جنوبی در دست تهیه می باشد مبلغ حدوداَ یک میلیارد ریال اعتبار مورد نیاز می باشد .
گزارش عملکرد هیئت امناء بقعه
هیئت امناء بقعه از ابتدای انقلاب شکوهمند اسلامی با توجه به تخریب صد درصدی بنای قدیمی در جریان زلزله سال 1357 بزن آباد کار خویش را به طور محسوسی جهت ترمیم بنای قدیمی آغاز کرد که این وضعیت تا سال 1373 ادامه داشته و از آن تاریخ کار احداث ساختمان فعلی آن شروع و یک سال بعد به پایان رسیده است. که این مهم تنها با کمک اهالی و خیرین محترم روستای بزن آباد و دیگر روستاهای همجوار انجام گرفته است. ضمناً از سال 1384 امورات بقعه زیر نظر اداره مجترم اوقاف و امور خیریه شهرستان و هیئت امناء انتسابی از سوی اوقاف، اداره می شود.

اقدامات انجام گرفته تاکنون:
1- پیشنهاد نقشه جامع بقعه از سوی هیئت امناء به سازمان محترم اوقاف و امور خیریه خراسان جنوبی
2- قبول پیشنهاد و در دست مطالعه و تهیه قرار گرفتن آن
3- تصمیم به تعویض ضریح قبلی و نصب ضریح جدید با برآورد قیمت 20.000.000ریال
4- دیوار کشی محوطه بقعه و نصب درب های ورود و خروج
5- خاکریزی و تسطیح محوطه بقعه جهت نهال کاری آن
6- ترمیم ، تسطیح و شن ریزی جاده بقعه با اعتبار 5.000.000ریال و درخواست آسفالت جاده از اداره راه و ترابری شهرستان.
7- پیشنهاد اجرای خط انتقال برق به بقعه از سوی اداره برق شهرستان که اعتبار مورد نیاز جهت اجرای طرح مبلغ 160.000.000ریال برآورد گردیده است.

حتماً تا به حال درباره خطرات گوشیهای موبایل یا زندگی در نزدیکی نیروگاه های برق چیزهایی شنیده اید.بنا بر تحقیق
پروفسور «لای» امواج مغناطیسی که از نیروگاه های برق یا وسایل برقی ساطع می شود به DNA سلولهای مغزی آسیب می رساند وقابلیت ترمیم را در آنها از بین میبرد.این امواج ومیدان ها همچنین باعث اختلال در میدان مغناطیسی طبیعی بدن می شوند.همانطور که میدانید نزدیک به 70% از بدن ما را آب فرا گرفته است ومولکول های آب به صورت دو قطبی هستند وزمانی که ما در معرض یک میدان مغناطیسی خارجی قرار میگیریم،این مولکول هادر جهت آن میدان قرار میگیرند وباعث می شوند نظم میدان مغناطیسی ما به هم بریزد.
علاوه بر عوامل خارجی،یک سری عوامل داخلی نیز وجود دارند مه باعث اختلال در میدان مغناطیسی بدن میشوند.مهمترین آنها بارهای الکتریکی هستند که هنگام جاری شدن بار در عصب ،در اطراف آن به وجود می آیند وبه صورت الکتریسیته ساکن در بافت های بدن ذخیره میشوندو میدانی که در اطراف این بارها بوجود می آید در میدان بدن ایجاد خلل می کند.این بارها به خصوص در نقاطی که تراکم اعصاب بیشتر است ذخیره میشوند وبه دلیل اینکه هم تراکم زیادی دارند وهم در نزدیکی عصبهای بیشتر ومهمتری قرار دارند برای بدن به شدت مضر هستند.از جمله این نقاط،ناحیه سر ودستها وقسمت مچ پاها به پایین است ودر بین این سه قسمت،سر اهمیت ویژه ای دارد چون بار های ذخیره شده درآن،علاوه بر ایجاد خلل در میدان مغناطیسی مغز،باعث اغتشاش در امواج مغزی نیز میشوند.چ
ما در طول دوران زندگی خود در معرض میدان بسیار قوی هستیم وآن میدان مغناطیسی زمین است.عوامل داخلی اغتشاش در میدان بدن ما فعالیتهای حیاتی و اجتناب نا پذیری هستند که در تمام طول عمر ما در جریان هستند.پس چگونه می توان این اثرات سوء راذ مه باعث اختلال در بدن ما وبیماریهایی مثل سزطان میشوند خنثی کرد؟
در اینجاست که باید گفت خداوند راه حل تمام این سوالات را در یک عمل ساده که امکان ان برای همه افراد وجود دارد وبیش از چند دقیقه هم وقت نمی برد وهیچ ضرری هم ندارد به انسان هدیه داده وآن نماز است.
میدان مغناطیسی بدن انسان :
هارولدبور از دانشگاه بیل برای اولین با ر با انجام یک آزمایش ساده،به وجود میدان مغناطیسی در اطراف موجود زنده پی برد.او با توجه به یک مولد الکتریکی که در آهن ربا در داخل سیم پیچ دوران وجریان تولید میکند،سمندری را در یک ظرف آب نمک قرار داد وظرف را به دور سمندر چرخاند،هادی هایی که دراین ظرف وجود داشتند وبه یک گالوانومتر حساس متصل شده بودند،یک جریان متناوب را نشان می دادند.
زمانی که بور این آزمایش را بدون سمندر انجام داد گالوانومتر هیچ جریانی را نشان نداد.این بدان معنا بود که در اطراف موجود زنده میدانی وجود دارد که خاصیت مغناطیسی هم دارد.بور این وسیله را بر روی دانشجویان داوطلب خود امتحان کردومشاهده نمود که این میدان در بدن انسان هم وجود دارد وکاملاً تابع رویدادهای اساسی زیست شناختی بدن است.او این میدان را حیاتی نامید،چون هرگاه حیات از بین برود میدان حیاتی هم از بین میرود.به گونه ای که وقتی یک سمندر مرده در دستگاه بود هیچ جریانی بوجود نمی آورد.
تشکیل میدان مغناطیسی بدن:
در بدن ما میلیون ها عصب وجود دارد که کار انتقال پیام به وسیله تحریک الکتریکی این عصب ها صورت میگیرد.در اثر شارش بار در اطراف آن ها یک میدان تشکیل میشود.
نماز ومیدان مغناطیسی:
آن گونه که از تصاویر بدست آمده از میدان مغناطیسی زمین پیداست،به طور شگفت انگیزی اگر انسان در هر نقطه از زمین رو به قبله بایستد،میدان مغناطیسی بدنش بر میدان مغناطیسی زمین منطبق می گردد ودر مدتی که در نماز است میدان بدنش منظم می شود.
یکی از نکات بسیار جالبی که پروفسور بور به ان دست یافت، این بود که در بدن تمام دانشجویا ن مونث، ماهی یک بار تغییر ولتاژ شدید ایجاد میشود ومیدان بدن به منظم ترین حالت خود میرسد و به همین دلیل است که زنان نیازی ندارند در این مدت نماز بخوانند.اخیراً هم کشف شده است قلب زنان منظم تر وقویتر از مردان میزند ودلیل آن همین تغییر ولتاژ است.
نماز وبارهای الکتریکی :
همانطور که قبلاً اشاره شد بارهای زائدی که در اثر تحریکات الکتریکی اعصاب بوجود می آیند هم،شبیه میدان بدن بر امواج مغزی اثر سوء دارند.واین اثرات در نواحی ای که اعصاب درآن تحرک بیشتری دارند خطرات جدی تری ایجاد میکنندوبلید هرچه سریعتر از آن نواحی دور شوند.به طرز حیرت آوری می بینیم که این نواحی دقیقاً نواحی ای هستند که در وضو شسته میشوند بنا برتحقیقات صورت گرفته،بهترین راه دفع این بار های زائد استفاده از یک ماده رساناست که سریعترین وارزانترین وبی ضرر ترین ماده برای این کار آب است وجالب اینجاست که هرچه آب خالص تر باشد سریع تر بارهای ساکن را از بدن ما ب اطراف گسیل میدهد وهیچ مایعی مثل آب خالصی که در وضو به انسان سفارش شده این اثر را ندارد.
نماز وامواج مغزی:
با دفع بارهای زائد بدن در وضو،امواج مغزی در ایده آل ترین حالت قرار میگیرند.علاوه بر آن،حالت تمرکزی که در هنگام نماز در انسان به وجود می آید تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهی بالا می برد وتوانایی مغز را در تولید این امواج بالا می برد.
فرا رسیدن اربعین شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و یاران باوفای ایشان را ، خدمت ولی مان حضرت بقیة الله الاعظم(عج) و اربابمان حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و همه دوستداران و شیعیان آن حضرت ، تسلیت عرض می نمایم.
اربعین
در فرهنگ اسلامی و در معارف عرفانی، عدد چهل (اربعین) جایگاه خاصی دارد. چله نشینی برای رفع حاجت یا رسیدن به مقامات سلوک و عرفان معروفاست. حفظ کردن چهل حدیث، اخلاص چهل صباح، کمال عقل در چهل سالگی، دعا برای چهل مؤمن، چهل شب چهارشنبه و... بسیاری از این نمونهها و موارد. در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین روز شهادت حضرت حسین بن علی(ع) گفته میشود که مصادف با روز بیستم ماه صفر است. از سنتهای مردمی، گرامیداشت چهلم مردگان است که به یاد عزیز فوت شده خویش، خیرات و صدقات میدهند و مجلس یاد بود بپا میکنند. در روز بیستم صفر نیز شیعیان، عظیم ترین مراسم سوگواری را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی بر پا میکنند و همراه با دستههای سینه زنی و عزاداری به تعظیم شعائر دینی میپردازند. در شهر کربلا اربعین حسینی عظمت و شکوه خاصی دارد و دستههای عزادار، مراسمی پرشور بر پا میکنند.
در نخستین اربعین شهادت امام حسین(ع)، جابر بن عبد الله انصاری و عطیه عوفی موفق به زیارت تربت و قبر سید الشهدا شدند. بنا به برخی نقلها، در همان اربعین، کاروان اسرای اهل بیت(ع) در بازگشت از شام و سر راه مدینه، از کربلا گذشتند و با جابر دیدار کردند. البته برخی از مورخان هم آن را نفی کرده و نپذیرفتهاند. از جمله مرحوم محدث قمی در «منتهی الآمال» دلایلی ذکر میکند که دیدار اهل بیت از کربلا در اربعین اول نبوده است. بعضی از علما نیز در این باره تحقیق مبسوط و مستقلی انجام دادهاند که منتشر شده است. به هر حال، تکریم این روز و احیای خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شور عاشورایی در زمانهای بعد بوده است. در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز، سنت احیای اربعین تاثیر مهمی در شور گستری در شهرها داشت و در چهلم شهدای حادثه قم (درتاریخ 19 دی 1356 ش) مردم غیرتمند و مسلمان تبریز قیام کردند و شهید دادند. در اربعین شهدای تبریز، شهرهای دیگر مجلس یادبود گرفته، تظاهرات کردند و همین گونه اربعین ها به هم وصل شد و سراسر ایران به نهضت پیوست، تا آنکه انقلاب اسلامی در 22 بهمن سال 1357 ش به پیروزی رسید. این به برکت الهام گیری از فرهنگ شهادت و ایثار خون بود کهملت قهرمان ایران، از عاشورا گرفته بود. «اربعین»، تداوم «عاشورا» بود و «ذکر»، رسالت بازماندگان پس از خون و شهادت.
به یاد کربلا دلها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است
پیام خون، خطاب آتشین است
بقاء دین، رهین اربعین است
که تاریخ پر از خون و شهادت
سراسر اربعین در اربعین است
الامام الحسین علیه السلام:
أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلّا استَعبَر َ
امام حسین علیه السلام:
من كشته اشكم؛ هر مؤمنى مرا یاد كند، اشكش روان شود.




القاب ائمه اطهار عليهمالسلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجلاللهتعالىفرجه)، يكى از راههاى مهم شناخت خصايل و فضايل آن حجتهاى به حق الهى است .
در اين نوشته تلاش مىشود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمينه برخى از لقبهاى حضرت بقيةالله، با ابعاد مختلف ويژگىها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده است بيشتر آشنا شويم.
براى امام زمان عليه السلام اسامى و لقبهاى زيادى ذكر شده است. در كتاب نجمالثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى عليه السلام به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است كه منشا اصلى اين نامها و لقبها علاوه بر تصريح ائمه اطهار عليهمالسلام، و پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) ادعيه و زيارتنامههايى است كه براى امام زمان عليه السلام ذكر شده است .
در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مىكنيم:
1- مهدى: يكى از مشهورترين لقبهاى امام زمان عليه السلام مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت به اين لقب روايتهاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر عليه السلام مىفرمايند:
هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروتها را به طور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مىكند. هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او را نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است. و آن جضرت را «مهدى» ناميدهاند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مىگردد. (1)
درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مىشود يا هدايت مىكند با توجه به تعابير روايات، نظرات چندى بيان شده است. از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصا دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشتهاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشههاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحريفات و تفسيرهاى نادرست بيرون خواهند كشيد به گونهاى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مىكنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مىگويند.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) در اين باره مىفرمايند:
دوازدهمين فرزندم به گونهاى غايب خواهد شد كه اصلا ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد.(2)
امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند.
بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى عليه السلام مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مىگويند .
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد. در روايتى مىخوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان عليه السلام پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتابهاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت.(3)
ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمينههايى كه به بيراهه رفتهاند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوههاى درست دست يابند؛ چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصههاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مىشوند. طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مىجويند. به عنوان مثال از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد (صلى الله عليه و آله) را از اين رو مهدى مىگويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتابهاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد.
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند. (4)
اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نيز مىشود .
نتيجه آن كه مىتوان گفت چون امام زمان عليه السلام به بركت علم بىنظيرى كه دارند، مردم را در تمام عرصههاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايت خواهند كرد و آنها را از تمام گمراهىها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را «مهدى» مىگويند. البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى عليه السلام مردم را به آن هدايت خواهند كرد؛ ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى عليه السلام نيز دلالت داشته باشد .
2- قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى عليه السلام را بالخصوص قائم لقب دادهاند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر عليه السلام عرض كردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهلبيت قيام كننده به حق نيستيد؟
حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قيام مىكنيم .

آنگاه ابوحمزه سؤال مىكند:
پس چرا از بين همه اهلبيت فقط به صاحبالامر عليه السلام قائم گفته مىشود؟
حضرت باقر عليه السلام مىفرمايند:
موقعى كه حضرت سيدالشهداء عليه السلام به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمانها از اين پيشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نهگانه از نسل امام حسين عليه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد صلى الله عليه و آله كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على عليهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)
امام صادق عليه السلام روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
آن حضرت را مهدى مىگويند چون مردم را به امورى كه گم كردهاند هدايت مىكند.
و امام صادق عليه السلام در اين باره فرمودهاند:
مهدى عليه السلام را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميدهاند. (6)
بر اساس اين قبيل روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت به آن حضرت لقب «قائم» داده شده است .
در اين باره روايتهاى ديگرى نيز هست كه از بُعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار دادهاند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مىگويند چون سالها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينتهاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم» ناميده شده است .
در اين زمينه از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
از اين جهت قائم ما اهلبيت را قائم ناميدهاند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مىكند. (7)
و يا وقتى از امام جواد عليه السلام سؤال مىكنند چرا او را قائم مىنامند؟ در جواب مىفرمايند:
زيرا بعد از آن كه نام آن حضرت از خاطرهها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به امامت حضرت مهدى عليه السلام رويگردان شوند او قيام مىكند. (8)
و نقل شده است به محض شنيدن ظهور آن حضرت عدهاى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوانهاى او هم پوسيده شده باشد. چطور ادعا مىكند كه او قيام كرده است؟ اما در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد. عظيمترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .
زندگينامه حضرت امام حسين عليهالسلام
طلوع مهر
صبح روز سوم شعبان سال چهارم هجري، شهر مدينه ميزبان کودک نو رسيدهاي بود که در خانه فاطمه سلام الله عليها و علي عليهالسلام چشم به جهان گشود و بعدها به "سيد الشهداي اسلام" ملقب شد. اين طفل نو رسيده، دومين فرزند خانوادهاي است که پيامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم پس از نزول آيه تطهير بارها آنها را با عنوان "اهل بيت نبوت" مورد خطاب قرار داده و به آنها سلام گفته بود. مادر او فاطمه سلام الله عليها، دختر پيامبر و يکي از برترين زنان تاريخ است که به جهت بلندي معرفت و فضايل اخلاقي و پاکي زبانزد خاص و عام بوده و خداوند در بيان شان و جايگاه رفيعش سورهاي را در قرآن آورده است. علي عليه السلام نيز که دومين فرزند پسر خود را در آغوش ميگرفت، اولين مسلمان، برترين داناي دين و بالاترين سخنور عرب و داراي سوابقي بينظير در ايثار و دفاع از دين خدا، در سراسر دوران ظهور و گسترش دين اسلام بود. تا آنجا که پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم به دستور حضرت حق، بارها او را به عنوان جانشين خود معرفي کرده بود.
نام گذاري
در آن روز فرخنده طفل را به محضر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آوردند و علي عليه السلام آن چنان که وظيفه داشت و نيز به رسم ادب و احترام از ايشان خواست که همچون فرزند نخست، نامگذاري اين نو رسيده را نيز بر عهده گيرند. پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم هم به امر الهي او را "حسين" خواند.
ريحانه پيامبر
حسين عليه السلام دوران کودکي را در دامان پر مهر علي عليه السلام و فاطمه سلام الله عليها و بيش از آن دو در دامان پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گذراند. علاقه و توجه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به حسين عليه السلام چنان بود که همه اصحاب از آن آگاه بودند و بارها و بارها به چشم ديده و به گوش شنيده بودند.
اصحاب، بارها رسول خدا صلي الله عليه و آله را ديده بودند که با حسن و حسين عليهماالسلام که کودک بودند، بازي ميکند و آنها را بر دوش خود سوار ميکند. حتي پيامبر لبهاي حسين عليه السلام را ميبوسيد و ميفرمود: حسين از من است و من از اويم، خداوند دوست بدارد کسي را که او را دوست ميدارد.
در اين ميان بسياري ميدانستند که محبت پيامبر به اين دو کودک و مخصوصا به حسين عليهالسلام، يک محبت عادي نسبي و فاميلي نبود. زيرا از طرفي پيامبر خدا فردي عادي مانند ساير مردم نبوده و بنا بر نص صريح قرآن، هيچ رفتار يا گفتار پيامبر از سر خواسته شخصي و هوي و هوس نيست، و از همين روست که خداوند ميفرمايد: شايسته است که رفتار و حرکات ايشان سرمشق و الگوي اهل ايمان باشد. از سوي ديگر پيامبر دختران زياد و حتي فرزند پسري نيز داشتند، اما اين گونه ابراز محبت و توصيههاي موکد فقط در مورد حسن و حسين عليهماالسلام ديده ميشد.
در آينه کتاب خدا
حسين عليه السلام هنوز کودک بود که منظور چندين آيه قرآن قرار گرفت. در روز مباهله پيامبر با مسيحيان نجران، حسين عليه السلام و خانوادهاش تنها همراهان رسول خدا بودند و پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، بنا به دستور الهي در آيه مباهله، حسن و حسين عليهماالسلام را به عنوان فرزندان خاندان وحي با خود براي مباهله همراه کرد.
يکي از پنج تني که آيه تطهير در مورد آنها نازل شد، حسين عليه السلام بود و او نيز به همراه پدر، مادر و برادر خود زير عباي پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود که خداوند اين آيه را درباره آنها نازل کرد: همانا خداوند فقط و فقط ميخواهد پليدي را از شما اهل بيت دور سازد و شما را قطعا پاکيزه سازد، گواهي روشن و سندي گويا بر عصمت اين خانواده و دوري ايشان از هر گناه و خطا.
ايام نوجواني
اما ساليان خوش کودکي حسين عليه السلام بزودي به پايان رسيد. حدوداً هفت ساله بود که رسول خدا مسلمانان را با انبوهي از سفارشات در مورد اهل بيت خود تنها گذاشت و جهان اسلام را غرق در ماتم کرد.
در اين مدت حسين عليه السلام به عنوان يک مسلمان و ماموم، بر مسير حرکت علي عليه السلام راه ميسپرد و در عين نوجواني از هر فرصتي براي دفاع از حق استفاده ميکرد.
حسين ياور پدر
حسين عليه السلام تقريبا 32 سال داشت که با بيعت مردم، علي عليه السلام حاکم جامعه اسلامي گرديد. بعد از چندي ايشان به همراه فرزندان خود به کوفه هجرت کرد و آنجا را مرکز حکومت اسلامي قرار داد. در اين مدت حسين عليه السلام در تمام صحنههاي نظامي و سياسي، يار و ياور نزديک پدر و امام خود بود و در نهايت احترام فرمانهاي پدر را اطاعت مي کرد. حسين عليه السلام تربيت شده دست بزرگ مدافع اسلام بود و شجاعت و شهامت را به خوبي از پدر آموخته بود و در هر سه جنگي که در اين دوران پيش آمد حضوري فعال داشت. در جنگ جمل فرماندهي جناح چپ سپاه اميرالمومنين به عهده ايشان بود. در جنگ صفين اولين فتح سپاه علي عليه السلام به دست او رقم خورد و شريعه فرات بدست او و يارانش آزاد شد. در جريان حکميت نيز ايشان يکي از شاهدان ماجرا از سوي پدر بود.
شيعه برادر
پس از شهادت اميرالمومنين عليه السلام، امام حسن عليه السلام، به دستور الهي و سفارش پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم به مقام امامت رسيد و هدايت جامعه مسلمين و ادامه راه تبيين و نشر دين خدا را به عهده گرفت.
در دوران امامت برادر، حسين عليه السلام نيز همانند ساير شيعيان، مطيع و سر سپرده کامل برادر خود به عنوان امام شيعيان بود و در اطاعت اوامر او ذرهاي سستي نميکرد. چنان که ادب و اطاعت او از برادر مثال زدني شد. امام باقر عليهالسلام در اين زمينه ميفرمايد: امام حسين عليه السلام به خاطر احترام و بزرگداشت مقام برادرش، امام حسن عليه السلام، هرگز جلوتر از او راه نرفت و در سخن گفتن از او پيشي نگرفت.
حسين عليه السلام در تمامي مواضع سياسي و مهمترين آنها در قضيه صلح امام حسن عليه السلام با معاويه، پشتيبان و مطيع امر امام خويش بود. در اين واقعه حسين ابن علي به عنوان يکي از شخصيتهاي جهان اسلام عليرغم اينکه تمامي مسلمانان امام حسن را تنها گذاشتند، کاملا مدافع اين صلح بود و سرسختانه از موضع و تصميمات برادر حمايت ميکرد و او نيز حفظ اسلام را در مصالحه ميديد.
پس از جريان صلح، حسين عليه السلام به همراه برادر از شهر کوفه به مدينه زادگاه خود بازگشتند و در کنار مرقد رسول خدا به وظيفه تربيت و ارشاد مردم و تبيين و تفسير احکام الهي پرداختند. اما دير زماني نگذشت که امام حسن عليه السلام با حيله معاويه مسموم شد و به شهادت رسيد و حسين عليه السلام جانشين برادر و امام مسلمين گرديد.
السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین

برخی از پیشگوییهای پیامبران و اولیا درباره حادثه كربلا
ابراهیم « علیه السلام » به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش میگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسید و اسب ، او را به زمین زد. ابراهیم « علیه السلام » زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدایا! از من ، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین ، فرزند آخرین فرستاده خدا ، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل می رسانند.
حضرت آدم در كربلا
هنگامی كه حضرت آدم « علیه السلام » به زمین فرستاده شد ، میان او و همسرش «حوا» جدایی افتاد. آدم برای یافتن همسرش ، به جستوجو پرداخت. در میانة راه ، گذارش به كربلا افتاد. پس بیاختیار ، اشك از چشمانش جاری شد و ابری از غم ، دلش را تسخیر كرد. سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا! آیا دیگربار ، دچار معصیتی شدهام كه این حال به من دست داده است؟
خطاب رسید : « ای آدم! گناهی از تو سر نزده است ، بلكه در این سرزمین ، فرزند تو ـ حسین « علیه السلام » ـ را با ستم ، به قتل میرسانند »
عرض كرد: خدایا حسین كیست؟ آیا از پیامبران است؟
ندا آمد: «نه ، پیامبر نیست ، ولی فرزند پیامبر آخرالزمان ـ محمد بن عبدالله ـ است ».
عرض كرد: خدایا! قاتل او كیست؟
خطاب آمد: «نامش یزید است كه ملعون آسمانها و زمین است ».
در این هنگام ، به جبرئیل رو كرد و گفت: دربارة قاتل حسین « علیه السلام » چه باید كرد؟
جبرئیل گفت: «باید او را لعن كرد».
آدم « علیه السلام » چهار بار یزید را لعن كرد و راه خود را در پیش گرفت و از سرزمین كربلا خارج شد.(1)
كشتی نوح در كربلا
عجله كنید: «همه سوار بر كشتی شوید. كودكان را فراموش نكنید. عذاب خداوند نازل شده است» این كلامی بود كه حضرت نوح « علیه السلام » به قوم خود میگفت: از آسمان و زمین آب فوران میكرد. وزش باد شدید نیز وحشت و اضطراب مردم را دو چندان كرده است. همه بر كشتی سوار شدند و كشتی بر امواج پر تلاطم آب سرگردان شد. مدتی در راه بود كه ناگهان از حركت ایستاد. نوح « علیه السلام » ، مضطرب و نگران با خود میگفت: خدایا! چه شده است؛ چرا كشتی حركت نمیكند؟
ناگهان ندا آمد: «ای نبیالله! اینجا ، سرزمینی است كه فرزند زادة خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلّم و پسر اشرف اولیا كشته میشود ».
نوح پرسید: قاتل او كیست؟
ندا آمد: «قاتل او ، ملعون آسمانها و زمین است.» نوح « علیه السلام » چهار بار قاتـلان آن حضرت را لعن كرد تا سرانجام كشتی به راه افتاد و از غرق شدن نجات پیدا كرد. (2)
عبور حضرت ابراهیم از قتلگاه
ابراهیم « علیه السلام » به سرزمین كربلا رسید. آرام آرام با مركبش میگذشت كه ناگهان به گودال قتلگاه رسید و اسب ، او را به زمین زد. ابراهیم « علیه السلام » زبان به استغفار گشود و عرض كرد: خدایا! از من ، چه خطایی سر زده است كه به این بلا دچار شدم؟
جبرئیل نازل شد و عرض كرد: «ای ابراهیم! از تو گناهی سر نزده است. در این سرزمین ، فرزند آخرین فرستاده خدا ، ـ محمدبن عبدالله ـ را به قتل میرسانند ».
قاتل او كیست؟
جبرئیل گفت: «قاتل او ، ملعون آسمانها و زمین است كه قلم ، بر روح اعظم ، لعن او را نگاشته است.» در این هنگام ، ابراهیم دست خود را به طرف آسمان بالا برد و در حق قاتلان آن حضرت ، لعن و نفرین كرد. (3)
باد و سلیمان « علیه السلام »
سلیمان بر بساط خود ، در آسمان در حال حركت بود. ناگهان ، باد به جنبو جوش افتاد و بساط سلیمان از كنترل وی خارج شد. سلیمان « علیه السلام » تعجب كرد و وحشت و اضطرابی عجیب ، سراپای او را فرا گرفت.
پرسید: چه شده است؟
باد جواب داد: ما به
قتلگاه حسین « علیه السلام » رسیدهایم.
سلیمان پرسید: حسین علیه السلام
كیست؟
باد گفت: او فرزند علی بن ابیطالب و دختر خاتم الانبیا ـ محمد مصطفی ـ است كه در این سرزمین ، به دست قومی جفاكار به قتل میرسد.
سلیمان پرسید: نام قاتلش كیست؟
پاسخ داد: او ملعون زمین و آسمانها است.
در این هنگام ، سلیمان دست به آسمان برداشت و یزید را لعن كرد. باد به خود آمد و بساط سلیمان را برداشت و از زمین كربلا دور كرد. (4)
موسی و كربلا
موسی « علیه السلام » با «یوشعبن نون» در راه بودند كه ناگهان ، نعلین موسی پاره شد و خاری در پایش فرو رفت و خون از آن جاری شد. موسی رو به آسمان گفت: خدایا! مگر از من گناهی سر زده است كه به چنین كیفری ، در دنیا مبتلا میشوم؟
خطاب رسید: «ای موسی! نام این سرزمین كربلا است و در همین سرزمین ، خون حسین « علیه السلام » ریخته میشود و به دست قومی جفاكار به قتل میرسد ».
موسی گفت: خدایا! حسین كیست؟
خطاب آمد: «او فرزند محمد مصطفی ، آخرین فرستادة من ، است ».
عرض كرد: قاتل او كیست؟ فرمود: «كسی است كه ماهیان دریا و وحشیان صحرا و پرندگان هوا نیز او را لعن میكنند ».
موسی « علیه السلام » نیز رو به آسمان كرد و قاتلان حسین « علیه السلام » را لعن و نفرین كرد و با یوشع از زمین كربلا گذشت. (5)
عیسی علیه السلام و كربلا
عیسی « علیه السلام » كه در جمع حواریان بود و از سرزمین كربلا میگذشت ، پس از شنیدن خبر قرار گرفتن شیری بر سر راه عابران ، جلو آمد و رو به شیر گفت: چرا در این راه نشستهای و مانع رفت و آمد عابران هستی؟
حیوان به زبان آمد و گفت: یا نبیالله! نمیگذاریم از اینجا بگذری ، مگر آن كه بر یزید ، قاتل حسین ، لعن كنی.
عیسی « علیه السلام » پرسید: قاتل او كیست؟
شیر گفت: ملعون چرندگان و پرندگان و درندگان بیابانها است ، به ویژه در ایام عاشورا.
عیسی « علیه السلام » به همراه حواریان دست به آسمان برداشت و یزید و قاتلان امام حسین «علیه السلام » را لعن كرد. آنگاه شیر از سر راه كنار رفت و آنان از آن سرزمین گذشتند. (6)
پینوشتها:
1- علاّمه مجلسی ، بحارالانوار ، ج10 ، ص 156.
2- همان ، ص 158.
3- همان.
4- همان ، ص 157.
5- همان ، ص 156.
6- همان ، ص 157
اهميت زيارت عاشورا

علت اهميت زيارت عاشورا و فوايد آن چيست؟
1. ايجاد پيوند معنوى با خاندان عصمت و تشديد علاقه و محبت به آنان
2. پيدايش روحيه ظلم ستيزى در زائر

3. دورى جستن از خط انحراف
در اين زيارت، ريشههاى ظلم هدف قرار مىگيرد؛ «فلعن الله امةً اسّست اساس الظلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التى رتّبكم الله فيها.» ستمى كه در عاشورا تحقق يافت، در قلب تاريخ ستم، ريشه دارد. اين ظلم، يك حلقه از حلقههاى ستمى است كه با انحراف مسير اصيل خلافت آغاز شد.
4. الهام گرفتن، درس آموختن و الگو قرار دادن اسوههاى هدايت
5. ترويج روحيه شهادتطلبى و ايثار و فداكارى در راه خدا.
6. احياى مكتب و راه و هدف خاندان عصمت.
پىنوشتها:
خطبة رسول خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم در غدير خمّ
چون رسول خدا صلى الله عليه و آله در وادی غدیر از نماز ظهر فارغ شد، بر آن منبر جهازى بالا رفت و در حاليكه در وسط جمعيت قرار گرفته بود صداى خود را به خواندن خطبه بلند كرد و به طورى بلند خطبه مىخواند كه صدايش را به همه جمعيت مىرساند، و چنين ايراد خطبه كرد:
«حمد و ستايش مختص ذات خداوند است، و ما به او ايمان داريم، و توكل بر او مىنمائيم، و پناه مىبريم به خداوند از شرور نفسهاى خودمان، و از زشتىهاى كردارمان، آنچنان خداوندى كه اگر كسى گمراه شود، راهنماى او نخواهد بود، و اگر كسى را هدايت نمايد، ديگر گمراه كنندهاى نخواهد داشت، و شهادت مىدهم كه معبودى جز خداوند نيست، و اينكه محمد بنده او و فرستاده اوست.
اما بعد، اى مردم! خداوند لطيف و خبير چنين به من آگاهانيده است كه: مقدار عمر هر پيغمبرى به قدر نصف عمر پيغمبرى است كه قبل از او آمده است [5]، و نزديك است كه مرا براى ارتحال به سوى خدا بخوانند و من اجابت كنم، و من در پيشگاه خداوند مورد سؤال و پرسش واقع مىشوم، و شما نيز مورد پرسش قرار مىگيريد! بنابراين در موقف قيامت در پيشگاه پروردگار چه خواهيد گفت؟!
مردم گفتند: ما در پيشگاه خداوندى، گواهى مىدهيم كه حقا تو رسالاتخدا را ابلاغ كردى، و امت را نصيحت نمودى! و جديت و كوشش كردى! پس خداوند تو را پاداش خير دهد!
پيغمبر فرمود: آيا شما اينطور نيستيد كه شهادت دهيد كه: معبودى جز خداوند نيست! و محمد بنده او و فرستاده اوست! و اينكه بهشتخدا حق است! و جهنمش حق است! و مرگ حق است! و اينكه ساعت قيامتبدون شك مىرسد! و خداوند مردگان را از ميان قبرها برمىانگيزد؟!
همه گفتند: آرى! ما بدين مطالب گواهى مىدهيم!
پيغمبر عرض كرد: بار پروردگارا شاهد باش!
و سپس فرمود: اى مردم! آيا نمىشنويد؟!
گفتند: آرى! پيغمبر فرمود: من در اين راه خدا و قيامت، جلودار هستم، و پيشاپيش حركت مىكنم، و شما بعدا مىرسيد، و در كنار حوض كوثر بر من وارد خواهيد شد! حوضى كه مساحتش به اندازه فاصله صنعاء يمن و بصرى در شام است! در آن براى آب برداشتن قدحهائى استبه اندازه تعداد ستارگان آسمان.و آن ظرفها از نقره است! پس ملاحظه كنيد و نظر نمائيد كه: چگونه جانشينى و خلافت مرا در دو چيز نفيس و گرانبها كه از خود به يادگار مىگذارم رعايت مىكنيد، و چگونه مرا در آن دو نگاه مىداريد؟!
يك نفر از ميان آن مردم ندا كرد: اى پيغمبر خدا! مراد شما از دو چيز نفيس و گرانبها چيست؟!
فرمود: متاع نفيس بزرگتر: كتاب خداست، كه يك طرف آن به دستخداوند عز و جل است، و يك طرف ديگر آن به دستهاى شماست! پس بدان تمسك كنيد و محكم بگيريد كه گمراه نشويد!
و متاع نفيس كوچكتر: عترت من است، و خداوند لطيف و خبير مرا آگاه كرده است كه: اين دو متاع نفيس هيچگاه از يكديگر جدا نمىشوند، تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.و من اين عدم افتراق و جدائى را براى آن دو از پروردگارم تقاضا نمودهام! اى مردم از اين دو چيز جلو نيفتيد كه هلاك مىشويد! و درباره آنها كوتاه نباشيد كه هلاك مىشويد!
سپس دست على را گرفت و بلند كرد، به طورى كه سپيدى زير بغل هر دوى آنهاديده شد، و تمام مردم على را ديدند و شناختند.
پس از آن فرمود: اى مردم ولايت چه كسى از مؤمنين نسبتبه خود مؤمنين بيشتر است؟!
گفتند: خداوند و پيغمبر او بهتر مىدانند!
فرمود: خداوند مولاى من است، و من مولاى مؤمنان هستم، و من از جان مؤمنان به خود مؤمنان ولايتم بيشتر است! پس بدانيد كه: من كنت مولاه فعلى مولاه هر كس كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست.سه بار رسول خدا اين جمله را تكرار كرد.و در عبارت احمد حنبل كه رئيس حنبلىهاست آمده است كه: رسول خدا چهار بار اين جمله را تكرار نمود.
و سپس فرمود: اللهم وال من والاه! و عاد من عاداه! و احب من احبه! و ابغض من ابغضه! و انصر من نصره! و اخذل من خذله! و ادر الحق معه حيث دار!
«پروردگارا تو ولى و مولاى كسى باش كه ولايت على را گرفته است! و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد! و دوستبدار كسى را كه او را دوست دارد! و مبغوض بدار كسى را كه او را مبغوض دارد! و يارى كن كسى را كه على را يارى كند! و ذليل و خوار كن كسى را كه على را مخذول بنمايد! و پروردگارا! حق را با على به حركت و گردش درآور، آنجا كه على مىگردد و حركت مىكند!» آگاه باشيد كه بايد اين مطالب را حاضران به غائبان برسانند.
و هنوز مردم متفرق نشده بودند كه امين وحى خدا جبرئيل نازل شد، و اين آيه را آورد:
اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا.
خدا فرمود: «من امروز دين شما را براى شما كامل كردم، و نعمتخودم را بر شما تمام نمودم، و راضى شدم كه اسلام دين شما باشد».
در اينحال رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: الله اكبر بر اكمال دين خدا، و بر اتمام نعمتخدا، و بر رضايت پروردگار به رسالت من، و به ولايت على بعد از من.
و پس از اين جريان، شروع كردند آن قوم و جمعيتبه تهنيت و مباركبادامير المؤمنين - صلوات الله عليه - و از زمره كسانى كه در پيشاپيش اصحاب رسول خدا به امير المؤمنين تهنيت گفتند، ابوبكر و عمر بودند، كه هر يك از آنها گفتند: بخ بخ لك يابن ابيطالب! اصبحت و امسيت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة «به به بر تو! آفرين بر تو باد! اى پسر ابوطالب! صبح كردى و شام كردى در حالى كه آقا و مولاى من، و آقا و مولاى هر مرد مؤمن و هر زن مؤمنهاى هستى»!
ابن عباس گفت: سوگند به خدا كه تعهد بر ولايت امير المؤمنين عليه السلام بر نفسها و عهدههاى قوم ثابت و برقرار شد، و همه گردنگير شدند.
در اين حال حسان بن ثابت گفت: اى رسول خدا به من اجازه دهيد كه درباره على ابياتى از شعر را انشاء كنم كه اين قوم آن ابيات را بشنوند! (و يا شما آن را استماع فرمائيد).
حضرت رسول الله فرمودند: بگو با استمداد از بركات خدا!
حسان برخاست، و سپس گفت: اى بزرگان، و اى شيوخ قريش! من پس از آنكه شهادت مىدهم كه گفتار رسول خدا درباره ولايت على نافذ و مورد قبول است، گفتار خود را بدين ابيات دنبال مىكنم:
1- در روز غدير خم، پيغمبر اين قوم و جمعيت، اين قوم را ندا مىكند، و چقدر نداى اين پيغمبر كه منادى استشنوا كننده و فهماننده است.
2- در حالى كه جبرائيل به امر پروردگارش آمده بود، و چنين اعلام كرده بود كه تو در عصمت و مصونيتخدا هستى پس در بيان و ابلاغ اين امر سستى مكن!
3- و برسان و تبليغ كن به مردم آنچه را كه از طرف پروردگارشان به تو نازل شده است، و در آنجا از دشمنى و عداوت دشمنان مترس، و هراس نداشته باش!
4- پس پيغمبر، على را بپا داشت، و در آن هنگام با دستخود دست على را گرفته و بلند كرده بود، و با صداى بلند اعلان نموده و نشان مىداد.
5- پس رسول خدا فرمود: اى مردم مولا و ولى شما كيست؟! و آن قوم بدون آنكه تجاهلى كرده باشند گفتند:
6- خداى تو مولاى ماست! و تو ولى ما هستى! و امروز در ميان ما هيچكس را مخالف خود كه از فرمان تو سرپيچى كند نمىيابى!
7- در اين حال پيامبر به على فرمود: برخيز اى على! من راضى هستم و خوشايند دارم كه تو پس از من امام و هادى امتباشى.
8- پس اى مردم! هر كس كه من مولاى او هستم، اينك على ولى اوست! و شما مردم ياران صديق و مواليان راستين او در هر حال بوده باشيد!
9- در آنجاست كه پيامبر دعا كرد: بار پروردگار من! تو ولايت كسى را داشته باش كه او ولايت على را دارد! و نسبتبه كسى كه با على خصومت ورزد، دشمن باش.
10- اى پروردگار من! تو يارى كن كسانى را كه على را يارى مىكنند به جهتيارى كردنشان.على آن پيشواى هدايت است كه همچون ماه شب چهاردهم ظلمتها را مىشكافد، و تاريكىها را نور مىبخشد».
چون حسان اين اشعار را انشاد كرد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به او فرمودند: يا حسان لا تزال مؤيدا بروح القدس ما نصرتنا بلسانك.[6] «اى حسان تو پيوسته از طرف روح القدس تاييد مىشوى، تا هنگامى كه ما را با زبانتيارى كنى»!...

ادامه مطلب
| وارث علوم پیامبر، چهره فروزان آسمان ولایت، تجسم صبر، بردباری، اخلاص ، شجاعت ، مظهرحکمت و دانش و در یک کلام باید زبان رسای اسلام نامیدش که با بیان بلیغ و کلام فصیح و با سخنان حکیمانه، منطق استوار و... کام تشنگان معرفت را سیراب و فضای جامعه اسلامی را از شمیم وجودش عطرآگین می ساخت، آری او ششمین ستاره آسمان امامت و ولایت ، امام جعفر صادق علیه السلام است. | ||||||
|
شاگردان مکتب امام صادق(ع) که همه چیز این دین بستگی به آنها دارد حسب فرمایش آن بزرگوار باید عالم به زمانشان باشند ، روحانیت باید همگون با این مسائل، علوم مختلف را با حجم بالا فرا بگیرند تا بتوانند همپای زمان با مردم ارتباط داشته و علوم آل محمد(ص) را به آنها منتقل کنند، مدعیان مکتب امام صادق علیه السلام باید خلق وخوی آن بزرگوار را داشته و علاوه بر اینکه واجبات را به موقع انجام می دهند از انجام مستحبات نیز هرگز غافل نشوند. اسم مبارک ایشان جعفر و کنیه مشهور آن حضرت ابی عبدالله و لقب مشهورش صادق است. عمر مبارک آن بزرگوار شصت و پنج سال بود. در سال هشتاد و سوم هجرت و بنابر مشهور در هفدهم ربیع الاول که روز ولادت با سعادت حضرت رسول (ص) است به دنیا آمد و در سال صد و چهل و هشت 25 شوال المکرم به امر منصور دوانیقی مسموم و شهید شد مدّت امامت آن بزرگوار سی و چهار سال بود. حضرت صادق (ع) در این سی و چهار سال شیعه را زنده کرد. خدمات آن حضرت به شیعه به حدّی است که شیعه را جعفری می گویند. این امتیازی مهمّ برای امام صادق (ع) است غالب روایات شیعه از امام صادق (ع) نقل شده است. مرحوم محقق رحمه الله در معتبر می گوید: در فنون مختلفه اسلامی به قدری از امام صادق (ع) روایت شده است که عقل در تحیر است. بزرگان شیعه و سنّی اقرار دارند که چهار هزار نفر از امام صادق روایت نقل کرده اند. چون عمر امام صادق (ع) در پایان دولت بنی امیه و اول دولت بنی عباس واقع بود و این دو دولت قدرتی نداشتند، ـ دولت بنی امیه رو به زوال بود و دولت بنی عباس هنوز قدرتی نیافته بود از این جهت توانست به نشر معارف اسلام بپردازد و چندین هزار دانشمند در علوم اسلامی در عالم اسلام تربیت کند. امام صادق علیه السلام در فقه شاگردانی چون: جمیل بن دراج، عبدالله بن مسکان، عبدالله بن بکیر، حماد بن عیسی، حماد بن عثمان و ابان بن عثمان را که از فقهای بزرگ اسلامند به اسلام هدیه کرد که از اصحاب اجماع بودند ـ یعنی امامیه روایات آنان را بدون تفحّص والمفضل؛ و در تفسیر کسی مثل ابی حمزه ثمالی را به عالم اسلام تحویل می دهد. عمر سی و چهار ساله ایشان منتشر شد و مذهب تشیع رونق گرفت. ولی در دولت منصور دوانیقی علاوه بر محدودیت هایی که برای ایشان پدید آمد و به عناوین مختلف از درس و تماس با ایشان و از انتشار روایات جلوگیری شد، افرادی را نیز در مقابل ایشان ساختند و از آنان فوق العاده طرفداری شد تا از این راه بتوانند نور معنویت امام صادق را خاموش کنند. ابوحنیفه، قتاده و امثالهم را در فقه، سفیان ثوریها را در عرفان، ابن ابی العوجاها را در عقاید ساختند، ولی روشن بود که این گونه افراد نمی توانستند در مقابل آن بزرگوار بایستند. نقل شده که منصور جلسه ای تشکیل داد که امام صادق را علاوه بر بی احترامی مجاب کنند. قتاده چهل مسئله غامض تهیه کرد که از امام صادق علیه السلام بپرسد. چون امام صادق علیه السلام وارد جلسه شد، ناگهان همه برخاستند و امام صادق را بالای مجلس جا دادند. ابهّت امام مجلس را فرا گرفت. سکوت بر جلسه حکمفرما بود تا اینکه امام صادق سکوت را شکست و از قتاده پرسید: سؤالی داری؟ قتاده گفت: یابن رسول الله آیا پنیر خوردن حلال است؟ امام صادق علیه السلام تبسم کردند و فرمودند: مسایل تو از این قبیل است؟ قتاده گفت: نه به خدا، من چهل مسئله مشکل تهیه کرده بودم ولی ابهت تو همه را از یاد من برد. امام صادق علیه السلام فرمودند: می دانی در حضور چه کسی نشسته ای؟ نزد کسی هستی که خداوند درباره اش فرموده است :«در خانههایی که خدا خواسته است مرتفع باشند ـ شخصیت اجتماعی دارند، ابهت آنان در دلها است ـ خانههایی که در آنها همیشه، هر صبح و شام ذکر خدا را تسبیح می کنند، مردانی که داد و ستد آنها را از یاد خدا باز نمی دارد. قتاده گفت: یابن رسول الله، آن خانه ها، خانه های خشتی و گلی نیست، آن خانه ها، بدنهای مطهر شما است. بنی عباس چون نتوانستند از این راههای مرموز نتیجه بگیرند، امام صادق را در مضیقه شدیدی قرار دادند. درس او را تعطیل و ایشان را خانه نشین کردند. حتی راوی می گوید: «خدمت امام صادق رفتم و دیدم در اتاقی با پرده های آویخته ممنوع از ملاقات با دیگران بود؛ تا سرانجام ایشان را مسموم و شهید کردند.» در بیان فضایل امام صادق قلم و زبان قاصر هستند و بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: «بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است.» در بیان ایمان امام صادق علیه السلام همین بس که محمد بن عبدالله می گوید: «عبدالحمید که یکی از راویان فقه شیعه است در زندان بود. روز عرفه در مکه خدمت امام صادق رسیدم و از زندان و مضیقه عبدالحمید با ایشان صحبت کردم. امام صادق علیه السلام دعا کردند و بعد فرمودند: رفیقت از زندان آزاد شد. موقعی که از مکه برگشتم و با عبدالحمید تماسم گرفتم، معلوم شد همان ساعت که امام صادق دعا کرد و بعد خبر آزادی عبدالحمید را داد، او از زندان آزاد شد.» و یا مهزم می گوید: «برای دیدن امام صادق (ع) به مدینه رفتم و منزلی اجاره کردم. پس از مدتی تمایلی به کنیز صاحب خانه پیدا کردم و روزی دست او را با شهوت فشار دادم. همان روز به خدمت امام رسیدم و حضرت فرمودند: امروز کجا بودی؟ من به دروغ گفتم که صبح را در مسجد به سر آوردم. حضرت فرمودند: آیا نمی دانی به مقام ولایت، جز با ورع و پرهیزگاری نمی توان رسید؟» و یا ابی بصیر می گوید: «روزی من جنب بودم و چون دیدم که عده ای به خدمت امام صادق می روند، من هم با حالت جنابت رفتم. حضرت فرمودند: آیا نمی دانی به خانه های ما جنب نباید وارد شوید؟» و نمونه های زیاد از این دست خود دلالت بر ایمان شهودی امام صادق دارد. در خصوص علم حضرت صادق علیه السلام علاء بن سبابه می گوید، امام صادق فرمودند: «من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمین است و آنچه در بهشت و جهنم است و من آگاهم به گذشته و به آینده تا روز قیامت. سپس فرمودند: این علم را از قرآن می دانم، به قرآن تسلط دارم چون تسلّط بر کف دستم و خداوند متعال در قرآن فرموده است که قرآن بیان کننده همه چیز است" و نمونه های بسیار دیگر که مبین علم وافر آن حضرت است. صبر امام صادق علیه السلام هم مثال زدنی است. اسماعیل که پسر بزرگ امام صادق بود از دنیا رفت. امام صادق (ع) با کمال خوشرویی از مردمی که برای تعزیت آمده بودند پذیرایی فرمود، به قدری که مورد تعجّب شد از حضرت در این مورد سؤال کردند. آن بزرگوار فرمودند باید تسلیم امر خداوند بود و در مصیبت دیگری فرمودند: «ما اهلبیت قبل از مصیبت فعالیت خود را انجام می دهیم ولی چون مصیبت آمد راضی و تسلیم تقدیر الهی هستیم.» در مورد حلم امام صادق علیه السلام نقل کرده اند که ایشان غلامش را دنبال کاری فرستاد و چون غلام دیر کرد، خود حضرت به دنبال آن کار رفت و در وسط راه دید غلام خفته است. حضرت او را باد زد» تا بیدار شد پس به او فرمود: خوب است شبها بخوابی و روزها کار کنی. عفو امام صادق علیه السلام هم یکی دیگر از فضائل مبارک آن حضرت است، به امام صادق علیه السلام خبر رسید که پسر عموی شما در میان مردم به شما ناسزای بسیار گفت. حضرت بلند شد دو رکعت نماز خواند و بعد از نماز با رقّت شدید گفت: «خدایا من از حق خودم گذشتم، تو اکرم الاکرمینی از او در گذر و به کردارش گرفتار نکن.» گویا حضرت به این مطلب توجه داشتند که قطع رحم مؤاخذه شدید و با سرعت دارد، از این جهت در نماز و دعا برای او سرعت کردند. سخاوت امام صادق علیه السلام هم مثال زدنی است . هشام بن سالم می گوید: «رویه امام صادق این بود که چون پاسی از شب می گذشت، کیسه ای را به دوش می گرفت و محتویات آن را میان فقرای مدینه تقسیم می کرد. آنان از حضرت خبری نداشتند تا اینکه پس از مرگ امام صادق روشن شد که چه کسی به آنان توجّه داشته است.» درخصوص عبادت و خشیت امام صادق علیه السلام همین بس که ابان بن تغلب می گوید: امام صادق علیه السلام را دیدم در رکوع و سجده هستند و هفتاد تسبیح از ایشان در رکوع و سجود شنیدم. در خرائج راوندی است که راوی می گوید: «امام صادق را در مسجد رسول الله دیدم به نماز است و سیصد مرتبه سبحان ربی العظیم و بحمده از ایشان شنیدم.» مفضل یکی از بزرگان شیعه در مورد سعه صدر امام صادق علیه السلام می گوید: «در مسجد نشسته بودم و ابن ابی العوجا با اطرافیانش کلمات کفر آمیز می گفتند. نتوانستم صبر کنم و به آنها پرخاش کردم. ابن ابی العوجا گفت: ای مرد، اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستی، روش او چنین نیست. ما با او مذاکره می کنیم و او با کمال صبر و بردباری، با کمال عقل و فطانت به حرفها گوش می کند که گویا مجاب شده است، و بعداً حرفها را یکی پس از دیگری رد و باطل می کند.» این تنها قطره ای از دریای فضایل امام صادق است و اگر به طور اجمال درباره امام صادق چیزی بگوییم، آنرا می گوییم که خود امام صادق علیه السلام فرموده است. امام صادق علیه السلام فرمودند : همانا برای ما پروردگاری است که همیشه حافظ ما است و ما او را عبادت می کنیم. شما می توانید هرچه می خواهید درباره ما بگویید مشروط بر اینکه ما را مخلوق خداوند متعال بدانید.» و به گفته امیرالمؤمنین علی علیه السلام ، ما را خدا نگویید و هرچه می خواهید درباره ما بگویید. " شهادت رییس مذهب شیعه حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را به همه شیعیان و دوست داران آن حضرت را از طرف هئیت امناء امامزاده میر عبداله تسلیت عرض منمایم . | ||||||

فاطمه یعنی گل یاس نبی (ص)
شاخه احساس طوبی نبی (ص)
نم نم باران بی کسی از ابرهای غربت باریدن گرفته و توفان سهمگین خزان به سمت آشیانه اول مظلوم عالم شتاب می گیرد. با تقدیر چه می شود کرد با دست های بسته شده با طناب رذالت مردم مدینه، علی (ع) نیز نمی تواند از نفوذ آتش داغ فاطمه (س) به خرمن خویش ممانعت کند. او فرزندان فاطمه (س) را در پناه خویش می گیرد و در آئینه چشم هایشان قصه سراسر غصه زندگی شان را نظاره می نماید. آرام اشک می ریزد. می خواهد زبان بگشاید و با فاطمه (س) درد دل کند اما می هراسد که ضجه ای از دل دردانه پیامبر برخیزد و زمین و زمان را به هم بدوزد و شراره های اشک او آتش بر عالم اندازد، اما نه، برای درد دل با فاطمه همان یک نگاه کافی است.
و علی (ع) چه غریبانه با چشم های نافذش به فاطمه می نگرد و با نگاه او درد دل می کند:
فاطمه جان! اینک آغاز طلوع توست که جانت به غروب نشست و در پناه آن می خواهی چشم بر مردمی ببندی که آرزوی خزانت را در دل می پروراندند.
فاطمه جان! اندکی صبر کن؛ مگذار غم تنهایی و غربت، آتش بر قلب علی (ع) اندازد مگر نه آن که در شب های بی کسی علی (ع) پا به پای او کوبه کرامت خویش را بر درهای جهالت مردم کوبیدی تا شاید صدای مردی از پس آن به حمایت از علی شنیده شود اما دریغ از یک مرد.
فاطمه! پرواز را از تو باید آموخت تو که به عشق ولایت، شربت شهادت را جرعه جرعه سرکشیدی و اندک اندک آب شدی. حال چه فرقی می کند برای تو که دفاع تو را از علی (ع) به حساب دفاع از مرد زندگیت بگذارند و یا دفاع از مقام شامخ ولایت در برابر مردمی که پیمان هایشان سست تر از تار عنکبوت بود و خواسته هایشان سرشار از مطامع دنیوی. تو را درد جهالت مردمی کشت که روزگاری سرور زنانشان بودی و حال از جواب به سلام تو نیز مضایقه می کنند.
ای آسمان سرشار از ابرهای دلتنگی، ای بانوی آفتاب، آب و آتش را چه به تفاهم، که آب چشم تو هرگز با آتش قلبت جمع نمی شود و یقین همان آتش درونت بود که همه وجودت را بلعید و آن گاه شعله ور شد که مرد زندگیت را دست بسته در میان مردمی دیدی که پوست سیاست به دندان گرفته بودند و چوب حراج بر پیکر شرافت وجودی خویش می کوبیدند و عجیب نیست که در میان چنین قومی، التماس های مظلومانه ات نیز نتواند گره طناب مقدس مآبان را از دست های علی (ع) بگشاید.
اما روزگار غریبی است زمانی که سلام فاطمه بی جواب می ماند. غم و اندوه هجر رسول (ص) همسایه دیوار به دیوار دل فاطمه (س) می شود. ای عصمت عظمای الهی! روزگار بی تو بودن یعنی خاکستر شدن با آتش بی کسی و تنهایی؛ چرا که بعد از رفتنت غربت با علی (ع) قرابت خواهد نمود و هنگام عروج تو با هودجی از نور، علی (ع) نیز در خیمه بی کسی خویش به یاد روزهای با فاطمه (س) بودن آرام آرام خواهد گریست. چرا که غروبت آیه های غربت علی (ع) است.
ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانیم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
سلام خدا بر تو ای دهمین پیشوای معصوم! سلام بر درخشندگی کوکب نورانی ات که خورشید را شرمگین تابش کرد و چشمه های آفرینش را لبریز جوشش. در این روز غم بار
و مصیبت زده، آتش سوگمان را مهار کن و دست مهربان و غریب نوازت را بر صفحه دل هامان بکش.
امام ابوالحسن علي النقي هادي عليه السلام ملقب به امام " هادي"، دهمين پيشواي شيعيان در نيمه ذيحجه سال 212 هجري در اطراف مدينه در محلي به نام " صريا" متولد گشت.
آن حضرت و فرزند گرامي ايشان امام حسن عليهما السلام به عسكريين شهرت يافتند، زيرا خلفاي بني عباس آنها را از سال 233 به سامرا ( عسكر) برده و تا آخر عمر پر بركتشان
در آنجا، آنها را تحت نظر قرار دادند. امام هادي عليه السلام به لقبهاي ديگري مانند: نقي، عالم، فقيه، امين و طيب شهرت داشت و كنيه مبارك ايشان ابوالحسن است. از آنجا كه كنيه
امام موسي كاظم و امام رضا عليهما السلام نيز ابوالحسن بود، لذا براي اجتناب از اشتباه، ابوالحسن اول به امام كاظم عليه السلام، ابوالحسن ثاني به امام رضا عليه السلام و ابوالحسن ثالث
به حضرت هادي عليه السلام اختصاص يافته است.
پدر بزرگوارش امام جواد (ع) و مادرش بانوي گرامي سمانه است كه بانويی با فضيلت و با تقوا بود. امام هادي (ع) در سن 6 يا 8 سالگي يعني در سال 220 هجري، پس از شهادت امام جواد (ع)
به امامت رسيد. مدت 33 ساله امامت امام هادي (ع) با خلفاي معتصم، واثق، توكل، منتصر، مستعن و معتز معاصر بود.
عظمت شخصيت امام هادي (ع) به قدري زياد است كه دوست و دشمن را به اعتراف واداشته است. قسمتي از اين اعترافات مبني بر شخصيت آن امام به لحاظ اخلاقي و بخشي ديگر ناشي از
ابعاد علمي آن حضرت و شمه اي، نتيجه كراماتي است كه از آن بزرگوار صادر شده است.
ابن صباغ مالكي در كتابي موسوم به فصول المهمه خطوط واضحي از سيماي تابناك فضايل و ويژگي هاي اخلاقي امام هادي (ع) قهرمان شكست ناپذير عصر متوكل عباسي را ترسيم مي كند!
«فضل و دانش امام دهم شيعيان بر اوج قلل بلند پايه عالم بشريت نقش بسته بود و رشته هاي مشعشع آن بر اختران آسمان سر مي ساييد. نيكي ها و اخلاق پسنديده او را نمي توان در شمار
عدد ذكر نمود. اما مي شود به افتخارآميزترين آنها كه موجب حيرت است بسنده كرد. او جميع صفات نيك و مفاخر معنوي را يک جا در وجود داشت. ابعاد وسيع و منبع فياض حكمت و دانش
او بر لوح سرشتش ثبت شده و بدين سبب او از ناشايسته ها و آلايش ها به دور و بركنار است.»
امام هادي (ع) داراي نفس زكيه و عزمي راسخ و همتي عالي بود كه هرگز احدي از مردم را نمي توان در مقايسه با او همتا و همسان دانست.
ابن شهر آشوب از رجال حديث نقل مي كند كه او نيك سرشت ترين و پاك ترين روش را در ميان جامعه دارا بود، راستگوترين افراد جامعه محسوب مي شد، به هنگام سكوت، شكوه هيبت و
تشعشع وقار، چهره او را دربرمي گرفت و چون لب به سخن مي گشود، گزيده و نغز مي گفت به طوري كه شعاع كلامش روح آدميان را سحر مي كرد.
در وجود مقدس امام هادي (ع) ويژگي هاي اخلاقي پسنديده مي درخشيد. امامت، كمال و دانش و فضيلت و سرشت و اخلاق نيك از فرازهاي اخلاقي اين امام همام است
خداوند به قدرت بي منتها و دانش وسيع خود، گنجينه هايي از دانش خود را بر خاندان رسالت افاضه و موهبت فرموده و ايشان را به زيور دانش آراسته است، اين گنجينه ها، مجموعه اسرار علوم
و معارف است كه خداوند آن را دراختيار امامان شيعه كه راهبران حقيقي بشر هستند، قرار داده است
فياض نور حق
سلام بر حسین و اربعین عاشقانه هایش سلام بر حسین و بر لبانی از آنها که می تراوید...
چون آیه های کتاب کریم... سلام بر حسین و بر زینبش و بر آن هجده ماهتاب بر نیزه شده
بسم الله الرحمن الرحیم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ
* * * * * * سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند
رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ وَابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا
رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى
بْنَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ
فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء سلام بر تو اى فرزند فاطمه
سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَالْوِتْرَ
بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى كه خدا خونخواهيش كندو فرزند چنين كسى و اى كشته اى كه انتقام
الْمَوْتُورَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ
كشته گانت نگرفتى سلام بر تو و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب
مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ
من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز اى ابا عبداللّه
لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَعَلى
براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر
جَميعِ اَهْلِالاِْسْلامِ وَجَلَّتْ وَعَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى
همه اهل اسلام و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر
جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
همه اهل آسمانها پس خدا لعنت كند مردمى را كه ريختند شالوده ستم و بيدادگرى
عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ وَاَزالَتْكُمْ عَنْ
را بر شما خاندان و خدا لعنت كند مردمى را كه كنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور كردند شما را از
مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَلَعَنَ اللَّهُ
آن مرتبه هائى كه خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود و خدا لعنت كند مردمى كه شما را كشتند و خدا لعنت كند
الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ
آنانكه تهيه اسباب كردند براى كشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما
وَمِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ وَاَوْلِياَّئِهِم يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ
از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم
سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَلَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ
با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با هر كس كه با شما در جنگ است تا روز قيامت و خدا لعنت كند خاندان زياد
وَآلَ مَرْوانَ وَلَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَلَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ وَلَعَنَ
و خاندان مروان را و خدا لعنت كند بنى اميه را همگى و خدا لعنت كند فرزند مرجانه (ابن زياد) را و
اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَلَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَاَلْجَمَتْ
خدا لعنت كند عمر بن سعد را و خدا لعنت كند شمر را و خدا لعنت كند مردمى را كه اسبها را زين كردند و دهنه زدند
وَتَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ
و به راه افتادند براى پيكار با تو پدر و مادرم بفدايت كه براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از
الَّذى اَكْرَمَ مَقامَكَ وَاَكْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ
آن خدائى كه گرامى داشت مقام تو را و گرامى داشت مرا بخاطر تو كه روزيم گرداند خونخواهى تو را در ركاب آن امام
مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى
يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله خدايا قرار ده مرا
عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ يا اَبا
نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت اى ابا
عَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَاِلى رَسُولِهِ وَاِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ
عبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤ منين و فاطمه
وَاِلَى الْحَسَنِ وَاِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَبِالْبَراَّئَةِ [مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ
و حسن و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از كسى كه با تو مقاتله كرد و
نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ
جنگ با تو را برپا كرد و به بيزارى جستن از كسى كه شالوده ستم و ظلم
عَلَيْكُمْ وَاَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ] مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَبَنى
بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از كسى كه پى ريزى كرد شالوده اين كار را و پايه گذارى كرد
عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَجَرى فى ظُلْمِهِ وَجَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَعلى اَشْياعِكُمْ بَرِئْتُ
بر آن بنيانش را و دنبال كرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما بيزارى جويم
اِلَى اللَّهِ وَاِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَاَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَمُوالاةِ
بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى
وَلِيِّكُمْ وَبِالْبَر آئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَالنّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبِالْبَر آئَةِ
دوستان شماو به بيزارى از دشمنانتان و برپا كنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى
مِنْ اَشْياعِهِمْ وَاَتْباعِهِمْ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ
از ياران و پيروانشان من در صلح و سازشم با كسى كه با شما در صلح است و در جنگم با كسى كه با شما
حارَبَكُمْ وَوَلِىُّ لِمَنْ والاكُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداكُمْ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى
در جنگ است و دوستم با كسى كه شما را دوست دارد و دشمنم با كسى كه شما را دشمن دارد و درخواست كنم از خدائى كه
اَكْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَرَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ
مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم كند بيزارى جستن از دشمنانتان را
اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَكُمْ قَدَمَ
به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام
صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ
راست و درستى (و ثبات قدمى ) در دنيا و آخرت و از او خواهم كه برساند مرا به مقام پسنديده شما
عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَاِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ [بِالْحَقِّ]
در پيش خدا و روزيم كند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى [به حق ]
مِنْكُمْ وَاَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى
كه از شما (خاندان ) است و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى كه شما نزد او داريد كه عطا كند
بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَها
به من بوسيله مصيبتى كه از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را كه مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى كه ديده براستى چه
وَاَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَفى جَميعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اَللّهُمَّ
مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا
اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَرَحْمَةٌ وَمَغْفِرَةٌ
چنانم كن در اينجا كه ايستاده ام از كسانى باشم كه برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى
اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَمَماتى مَماتَ
خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ
مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَابْنُ آكِلَةِ
محمد و آل محمد خدايا اين روز روزى است كه مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن
الاَْكبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَلِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ
جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (كه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت كه درود خدا بر او
وَآلِهِ فى كُلِّ مَوْطِنٍ وَمَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ
و آلش باد در هر جا و هر مكانى كه توقف كرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله
اَللّهُمَّ الْعَنْ اَبا سُفْيانَ وَمُعوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ
خدايا لعنت كن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را كه لعنت بر
اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ وَهذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَآلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ
ايشان باد از جانب تو براى هميشه و اين روز روزى است كه شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر كشتنشان
الْحُسَيْنَ صَلَواتُاللَّهِ عَلَيْهِ اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَالْعَذابَ
حضرت حسين صلوات اللّه عليه را خدايا پس چندين برابر كن بر آنها لعنت خود
[الاَْليمَ] اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَاالْيَوْمِ وَفى مَوْقِفى هذا
و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى كه هستم
وَاَيّامِ حَيوتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَبِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَآلِ
و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان
نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ # پس مى گوئى صد مرتبه : اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ
پيامبرت كه بر او و بر ايشان سلام باد * * * * * * * * * * * خدايا لعنت كن نخستين
ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اَللّهُمَّ
ستمگرى را كه بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين كسى كه او را در اين زور و ستم پيروى كرد خدايا
الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَشايَعَتْ وَبايَعَتْ وَتابَعَتْ
لعنت كن بر گروهى كه پيكار كردند با حسين عليه السلام و همراهى كردند و پيمان بستند و از هم پيروى كردند
عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً پس مى گوئى صد مرتبه : اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا
براى كشتن آن حضرت خدايا لعنت كن همه آنها را * * * * * * * * * سلام بر تو اى
اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ
ابا عبداللّه و بر روانهائى كه فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد
[اَبَداً] ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى
هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار
لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى
زيارت من از شما سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر
اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ # پس مى گوئى : اَللّهُمَّ خُصَّ
فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين * * * * * * خدايا مخصوص گردان
اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَالرّابِعَ
نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز كن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را
اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَالْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَابْنَ مَرْجانَةَ
خدايا لعنت كن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت كن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را
وَعُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَشِمْراً وَآلَ اَبى سُفْيانَ وَآلَ زِيادٍ وَآلَ مَرْوانَ اِلى
و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا
يَوْمِ الْقِيمَةِ پس به سجده مى روى ومى گوئى : اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ
روز قيامت * * * * * * * * * * * * * خدايا مخصوص تو است ستايش
الشّاكِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى اَللّهُمَّ
سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم خدايا
ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ
روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت
مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ
با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام
التماس دعا
فرا رسیدن ایام محرم و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش
را به محضر مقدس امام عصر(عج) و تمامی
شیعیان جهان تسلیت عرض مینمایم

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَبا عَبدِالله وَ عَلَیَ الاَرواحِ الَّتی حَلَّت بِفِنائِکَ عَلَیکَ مِنی سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بقیتُ وَ بَقیَ اللَیلِ وَ النَهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللهُ اخِرَ العَهدِ مَنّی لِزیارَتِکُم
اَلسَّلامُ عَلَی الحُسَین وَ عَلی عَلی بنِ الحُسَین
و علی اولاد الحسین وَعَلی اَصحابِ الحُسَین
سلام بر حسین / سلام بر تشنه لبی که در صحرای کربلا بی یار و یاور ماند . سلام بر آن بدن مجروح .سلام بر یتیمانش . سلام بر خواهر قد خمیده اش . سلام بر سجاد بیمارش وسلام بر همه ی شجاعان و قهرمانان کربلا ...
محرمی دیگر در راه است ... کمتر از دو روزبه رسیدنش نمانده محرمی دگر میرسد و وقایع کربلا را زنده میکند .
![]()

آیا تا به حال به آرم شرکت کوکاکولا توجه کرده اید؟
در نگاه اول شاید هیچ مشکل خاصی را مشاهده نکنید، ولی کمی با دقت به آن نگاهی بیندازید.
احتمالاً گرافیستها با توجه به حرفه خود [که بازی با نقشها و طرحها برای رساندن منظوری خاص است] زودتر متوجه قضیه می شوند.
اگر به آرم انگلیسی شرکت کوکاکولا به صورت پشت و رو، یا در آینه نگاهی بیندازید قادر خواهید بود نوشته ای عربی را بخوانید:
لا محمد – لا مکه
درست حدس زدید.
دشمن صهیونیستی دقیقاً به هدف زده است!
از یک سو با عبارت لا محمد (محمّد هرگز) کلیّت دین مبین اسلام و پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(صلوات الله علیه)را زیر سوال برده و از سوی دیگر با جمله لا مکه (مکّه هرگز) خانه خدا و قبله واحد تمام مسلمانان جهان را به سخره گرفته است.
جالب اینکه کارخانه های تولید این نوشابه ها در تمام کشورهای اسلامی و حتی ایران!!!! با همین نام و تحت همین امتیاز در حال تولید محصولی صد در صد آمریکایی – صهیونیستی هستند و پول من و شمای مسلمان به جیب کسانی می رود که دشمنی دیرینه خود با دین و مذهب ما را کتمان نکرده و نمی کنند و بعد هم به ریش من و شما می خندند...
صلوات ، در لغت ، به معناي دعاست و نماز را به جهت شامل بودن بر دعا ، صلاه مي گويند . در حال حاضر ، در عرف مردم ، صلوات را بر دو چيز اطلاق مي كنند : يكي ، درود و دعايي است خاص كه مضمونش استدعاي رفعت درجه و ازدياد قرب حضرت محمد (ص) است . معناي دوم صلوات ، نماز است .
بعضي معتقدند « صلواه » ، از تصليه مشتق شده است كه به معناي متابعت است ، يعني نماز تابع شارع است ، به عبارتي ، تابع خداوند است .
بعضي گفته اند : صلوات از صله مشتق شده است و نماز حقيقي آن است كه در حال نماز از خلق ، منفصل و به خالق ، متصل مي گردد و نمازگزار رابطه تقرب عبد است به معبود و صلوه واسطه اتصال امت است به حضرت رسول (ص) .
بعضي صلوات از سوي حق تعالي را پنج معني كرده اند : رحمت : مغفرت ، ثناء ، تذكيه و كرامت .
بعضي از علماي علم حروف مي گويند : صلوات ، مركب است ، به شرح زير :
« صاد » صلوات از صمد است كه از اسماء خداوند است .
« لام » صلوات از لطيف است كه از اسماء خداوند است .
« واو » صلوات از واحد است كه از اسماء خداوند است .
« هاء » صلوات از هادي است كه از اسماء خداوند است .
بعضي مي گويند : صلوات يعني تسليم شدن ، يعني تسليم نمايد خود را براي كسي كه خدا او را وصي و خليفه خود گردانيده است .
محمد يعني بسيار ستودن و بسيار ستايش كردن .
سزاوار است كه محمد را بسيار ستايند ، يعني به هر ستايش ستوده شود ؛ و لذا اسم محمد به صلوات اختصاص داده شده و بعضي ها گفته اند كه « محمد » و « احمد » مشتق از حميد است و « حميد » يعني « حامد » ، يعني ستانيده و معناي « محمود » يعني « ستوده » . خدا دو اسم مبارك « حامد » و « محمود » را اختصاص داده به حضرت رسول الله در مقام ستودن حق تعالي ، احمد است . يعني از همه كس بيشتر ستايش گر خداست و در مقام ستوده شدن محمد است ، يعني بيشتر از همه كس ستايش كرده شده است .
برگرفته از كتاب « صلوات ، كليد حل مشكلات » تاليف « علي خمسه اي قزو يني »
پـيامبر اكرم (ص ) به ميهمانى در خانه يكى از اصحاب دعوت شده بود همراه با ياران به راه افتاد, درحالى كه جلوتر از ديگران راه مى رفت حسن و حسين با كودكانى چند در كوچه به بازى مشغول بـودرسـول خدا به سوى او رفت تا او را بگيرد و او به اين سو و آن سو مى گريخت پيامبر در حالى كـه مـى خـنديد او را دنبال كرد تا او را گرفت يك دست را در زير سر و دست ديگر را در زير چانه حسين گذاشت و لب مباركش را بر دهان حسين نهاد و بوسيد و فرمود:
هذان ريحانتاى من الدنيا من احبنى فليحبهما,.
ايـن دو گـلـهـاى زيـباى من در دنيا هستند, هر كس مرا دوست بدارد بايد آنان را دوست بدارد .
جـابـر بن عبداللّه انصارى مى گويد: روزى نزد رسول خدا نشسته بوديم كه على بن ابيطالب (ع ) واردشد حضرت رو به على كرد و فرمود:.
سـلام عليك ابا الريحانتين اوصيك بريحانتى من الدنيا خيرا, فعن قليل ينهد ركناك و اللّه عزوجل خليفتى عليك .
سـلام بـر تـو اى پـدر دو ريحانه [حسن و حسين ]! تو را به اين دو ريحانه زيبايم از دنيا سفارش به نيكويى مى كنم كه بزودى دو ركن تو فرو ريزند.
جابر مى گويد: هنگامى كه پيامبر رحلت كرد, على (ع ) فرمود: اين يكى از دو ركنى بود كه رسول خـداگـفت و هنگامى كه فاطمه وفات كرد, فرمود: اين هم ركن دومى بود كه رسول خدا گفت.
(( الحمدلله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطاهرين
و لعنة الله على اعدائهم اجمعين .
عن سيف بن هارون مولى آل جعده قال :
قال ابوعبدالله عليه السلام :
اكتب بسم الله الرحمن الرحيم من اجود كتابك ،
و لا تمد الباء حتى ترفع السين . )) (1)
سيف بن هارون گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم را با بهترين خط خود بنويس ، و باء را نكش تا سين را بردارى (بلكه سين را با دندانه بنويس ).
قال رسول الله صله عليه و اله و سلم :
من قرا بسم الله الرحمن الرحيم بنى الله له فى الجنة سبعين الف قصر...
حضرت رسول خدا(ص ) فرمود: كسيكه بسم الله الرحمن الرحيم را بخواند، خداى متعال هفتاد هزار قصر (كاخ ) از ياقوت سرخ در بهشت براى او بسازد، در هر قصرى هفتاد هزار خانه از در سفيد و...
و در حديثى طولانى در مورد خلقت و آفرينش قلم از نور محمد(ص ) خداى متعال فرموده : به عزت و جلام ، هر كس از امت محمد بسم الله الرحمن الرحيم بگويد: در كتاب حسناتش عبادت هفتصد سال را براى او مى نويسم .
و نيز حضرت رسول الله (ص ) فرمود: كسى كه بسم الله الرحمن الرحيم را بگويد: خداى متعال براى هر حرفى از آن چهار هزار حسنه (پاداش نيك ) براى او بنويسد، و چهار هزار سيئه و بدى از او محو نمايد، و چهار هزار درجه و مقام براى او بالا برد.
و در حديثى سئوال ساير امتها را از پيامبرانشان در روز قيامت ذكر مى كند، و از كثرت حسنات اين امت سئوال مى شود، حضرت مى فرمايد: اين امت (من ) قائلند كه براى خداى متعال سه اسم است ، كه اگر در كفه ميزان گذاشته شود و همه حسنات و سيئات (خوبيها و بديهاى ) فرزندان آدم را در كفه ديگر قرار دهند، آن كفه اى كه سه اسم خداوند در آن است از همه آنها سنگين تر خواهد بود و آن سه اسم بسم الله الرحمن الرحيم است .
و حضرت امير المؤ منين عليه السلام فرمود: چون (آيه ) بسم الله الرحمن الرحيم نازل شد حضرت رسول (ص ) فرمود: نخستين مرتبه اين آيه بر (حضرت ) آدم نازل شد، آن حضرت فرمود: ذريه و نسل من از عذاب در امان هستند مادامى كه قرائت و خواندن بسم الله را ادامه دهند، پس از آن به آسمان رفت و سپس بر حضرت ابراهيم (ع ) نازل شد و آن حضرت در حالى كه در كفه منجنيق بود قرائت كرد، خداى متعال آتش را براى او سرد و سلامت گردانيد باز به آسمان رفت و ديگر نازل نشد مگر براى حضرت سليمان ، در اين هنگام ملائكه به او گفتند: به خدا سوگند ملك و سلطنت تو تكميل شد.
باز به آسمان رفت و پس از آن بر من نازل شد، پس روز قيامت امت مرا مى آورند و آنها در اين هنگام مى گويند: بسم الله الرحمن الرحيم پس وقتى اعمال آنها را در ترازو قرار دهند حسنات و خوبيهاى آنها زيادتر از بديهايشان مى شود.
و حضرت رسول (ص ) فرمود: وقتى مؤ من بر صراط عبور كند و بگويد: بسم الله الرحمن الرحيم شعله هاى آتش جهنم خاموش مى شود و شعله هاى جهنم مى گويد: بگذر (از روى من ) اى مؤ من ، چون نور تو شعله مرا خاموش كرد.
و حضرت امام رضا(ع ) فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خداوند نزديك تر است از مردمك چشم به سفيديش .
پاداش معلمى كه به كودك بسم الله ، ياد دهد
و حضرت رسول صلى عليه و اله و سلم فرمود: وقتى معلم بسم الله الرحمن الرحيم را به بچه تعليم داد خداى متعال آزادى (از آتش جهنم ) را براى بچه و پدر و مادرش و براى معلمش بنويسد.
و روايت شده كه پيامبرى از پيامبران خدا بر قبرى كه صاحبش عذاب مى شد مرور كرد سپس مدتى بعد از آنجا گذشت ، او را در عذاب نديد، اصحابش از سبب بر طرف شدن عذاب از او سئوال كردند، آن حضرت فرمود: او بچه اى را از خود به يادگار گذاشته و مادرش او را پيش معلم آورد و معلم بسم الله الرحمن الرحيم را به او تلقين كرده ، پس من حيا مى كنم مردى را عذاب كنم كه بچه اش بگويد بسم الله الرحمن الرحيم (و نام مرا به عنوان رحمانيت و رحيميت ببرد و از رحمانيت و رحيم بودن من نيست كه كسى را عذاب كنم كه فرزندش نام مرا به اين عنوان ببرد).
و از حضرت رسول (ص ) نقل است كه فرمود: كسيكه كاغذى را كه بسم الله در آن نوشته براى احترام به پروردگار از مصدقين و تصديق كنندگان به حساب مى آيد، و عذاب از پدر و مادرش تخفيف داده مى شود اگر چه مشرك باشند.
و فرمود: كسى كه در اول وضويش بسم الله بگويد جميع بدانش طاهر شود و از اين وضو تا وضوى بعدى كفاره گناهانش مى گردد، و كسى كه بسم الله نگويد بدنش (از گناهان ) پاك نشده مگر همانجا كه آب به آن رسيده است .
سبب توبه بشر حافى
و اينكه بشر حافى از خوردن عرق و شراب و ساز و آواز و معصيت توبه كرد و با زهد و تقوا به آن مقامات رسيد سببش اين بود كه در راه قطعه (كاغذى ) را ديد كه در آن نوشته شده بود بسم الله الرحمن الرحيم و زير پاى مردم افتاده بود پس آن را برداشت و با پولهائى كه همراه داشت عطر خريد و آن كاغذ را پاك و معطر كرد و در وسط سوراخ ديوارى گذاشت پس در خواب ديد كه گوينده اى به او مى گويد: اى بشر، اسم مرا پاك و پاكيزه كردى ، من هم قطعا نام تو را در دنيا و آخرت پاك و پاكيزه گردانم ، پس چون صبح شد، توبه كرد.
خواص و فائده بسم الله بر سر سفره
حضرت رسول صله عليه و اله و سلم به حضرت على عليه السلام فرمود: يا على وقتى غذا خوردى بگو بسم الله و وقتى از غذا خوردن فارغ شدى بگو الحمدلله ، زيرا دو فرشته (موكل ) تو پيوسته براى تو حسنه و ثواب مى نويسند تا وقتى كه آن غذا هضم شود.
و باز حضرت فرمود: هيچ مردى جمع نمى كند اهل و عيالش را و سفره را پهن نمى كند كه در اول آن بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد و سفره را جمع كند مگر اينكه خدا او را بيامرزد. (يعنى هر كه اول سفره بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خداوند گناهان او را ببخشد و بيامرزد).
و در بحار از امام محمد باقر عليه السلام روايت شده است كه على عليه السلام مى فرمود: كسى كه طعامى را بخورد، پس در اولش بسم الله و در آخرش الحمدالله بگويد خدا از آن نعمت (روز قيامت ) پرسش نكند هر چه مى خواهد باشد.
و در قرآن كه خداوند مى فرمايد:((لتسئلن يومئذ عن النعيم )) شامل نعمت هاى ظاهرى مى شود ولى مشروط است به بسم الله نگفتن و الحمدالله نگفتن و اگر گفتى سئوال نشود و منافات ندارند تاءويلش در بسيارى از اخبار به ولايت ، چون ولايت از عظيم ترين نعمتها است .(2)
گفتن بسم الله ضرر غذاها را دفع مى كند
اميرالمؤ منين على عليه السلام مى فرمايد: من براى كسى كه بر سر سفره بنشيند و بسم الله بگويد ضامن هستم كه از (ضرر زدن ) غذا شكايت نكند، ابن كوا گفت : يا امير المؤ منين من ديشب بسم الله گفتم و غذا خوردم در عين حال غذا به من اذيت و آزار رساند، حضرت فرمود: شايد تو چند نوع غذا خورده اى و براى بعضى بسم الله گفته اى ولى براى بعضى نگفته اى اى لكع (و در كتاب دعائم اين جمله را زياد كرده عرض كرد: بلى ، چنين است به خدا قسم اى امير مؤ منان ) لكع به معنى پست و برده و احمق آمده ).(3)
امير المؤ منين على عليه السلام فرمود: من هيچ وقت دچار تخمه نشدم ، به او گفته شد چطور؟ فرمود: چون لقمه اى به دهان نگذاشتم مگر اينكه نام خدا را (بر زبان ) جارى ساختم (و بسم الله گفتم ) و باز امير المؤ منين به كميل فرمود: اى كميل : هر موقع غذا خوردى بگو (( (بسم الله الرحمن الرحيم ) باسم الذى لايضر مع اسمه و فيه شفاء من كل الا سواء. (4)
(به نام خداوند بخشنده مهربان ) به نام كسى (غذا خوردن را شروع مى كنم ) كه با اسم و نام او هيچ ضرر و آسيبى (به من ) نمى رسد و در (نام ) نمى رسد او شفاء هر بدى و دردى است .
داود گفت : به امام صادق عليه السلام عرض كردم : چگونه و چطور بسم الله بگويم ؟ حضرت فرمود: هنگامى كه ظرفهاى مختلفى (سر سفره ) است براى هر ظرفى يك بسم الله بگو، عرض كردم : اگر فراموش كردم كه بسم الله (براى هر كدام ) بگويم ، حضرت فرمود: ميگوئى (( بسم الله على اوله و اخره .)) به نام خدا بر اولين و آخرين آنها.
داستان بسم الله گفتن حضرت رسول (ص ) و دفع سم
در مفتاح النبوة روايت شده چون پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله اسلام را در مدينه آشكار كرد و مردم را علنا به اسلام دعوت نمود، حسد عبدالله بن ابى (رئيس منافقان ) بر پيامبر خدا شدت يافت پس آن حضرت را با اصحابش بر طعام مسمومى دعوت نمود تا او را شهيد نمايد پس جبرئيل نازل شد و آنچه او اراده كرده بود به حضرت خبر داد. پس وقتى بر سر سفره نشستند، پيامبر اكرم (ص ) به امير المؤ منين عليه السلام فرمود:(( يا على تعويذ و دعاى مفيد را بر اين طعام بخوان ، پس آن حضرت اين دعا را خواند. بسم الله الشافى ، بسم الكافى ، بسم الله المعافى ، بسم الله الذى لايضر مع اسمه شى ء و لاداء فى الارض و لافى السماء و هو السميع العليم .))
پس حضرت رسول صلى عليه و آله وحضرت على عليه السلام و هر كه با آنها بودند از آن غذا خوردند تا سير شدند، و سالم از سر سفره بر خواستند، پس چون عبدالله بن ابى اين قضيه را مشاهده كرد، خيال كرد و غذا را مسموم نكرده ، پس با دوستان خود بر سر سفره نشستند و بقيه طعام را خوردند و همگى هلاك شدند.(5)
در هنگام جماع باسم الله بگوييد تا شيطان نطفه شما شريك نشود
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هنگامى كه مرد نزديك به زن شد و با او خلوت نمود شيطان در آن هنگام حاضر مى شود پس اگر او بسم الله گفت و نام خدا را برد، شيطان از او دور مى شود، و اگر جماع كرد و بسم الله نگفت شيطان هم با او در عمل وارد مى شود، پس عمل از هر دو سر مى زد ولى يكى است ، راوى مى گويد: (گفتم ) اين به چه چيزى شناخته مى شود، حضرت فرمود: به دوستى با ما و به دشمنى عليه ما.
حلبى مى گويد امام صادق عليه السلام فرمود: مرد هنگامى كه پيش عيال خود مى آيد و مى ترسد كه شيطان با او شريك شود (همانطور كه خداى متعال در قرآن مجيد مى فرمايد: (( ((و شاركهم فى الاموال و الاو لاد)))) يعنى شيطان در اموال و اولاد انسانها شركت مى كند) بگويد: بسم الله و پناه ببرد به خدا از شر شيطان .
و امير مؤ منان على عليه السلام فرمود: وقتى كسى از شما خواست مجامعت كند بگويد: (( بسم الله و بالله اللهم جنبنى الشيطان ما رزقتنى .
سپس حضرت فرمود: اگر خداوند بچه اى به شما عطا كرد، شيطان به هيچ وجهى نمى تواند به او آسيب و ضررى برساند.
و روايت شده كه در هنگام لباس بيرون آوردن از بدن و هنگام سوار شدن بر مركب (ماشين ) و وارد شدن به منزل بسم الله بگوييد و روايت شده هر امر مهمى و هر كار مهمى كه با بسم الله شروع نشود ناقص خواهد ماند (6)
برخى از مزاحهاى پيامبرص و اميرمؤ منان ع
روايت شده كه حضرت رسول صلى عليه و آله از پشت سر بعضى از اشخاص مى آمد بطورى كه او نفهمد و دستهاى مبارك خود را بر چشمان او مى گذاشت كه او را امتحان كند و بدينوسيله مزاح مى نمود.
و نيز نقل شده است كه آن حضرت با پسر عمويش امير المؤ منين على عليه السلام رطب مى خورد و هسته هاى رطب را پيش حضرت على عليه السلام مى گذاشت ، پس وقتى از خوردن فارغ مى شدند، همه هسته ها در پيش حضرت
على عليه السلام بود، آن حضرت مى فرمود: يا رسول الله عليه و آله پرخور آن است كه ، رطب ها و هسته ها را با هم بخورد.
و از مزاحهاى آن حضرت است كه پيره زنى از انصار گفت : يا رسول الله براى من دعا كن كه خدا مرا بيامرزد، آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمى دانى كه پيره زنها داخل بهشت نمى شوند؟ پيره زن فرياد كرد، پيامبر خدا صلى عليه و آله تبسم فرمود و به آن پيره زن فرمود: آيا فرمايش خدا را در قرآن نخوانده اى ؟
(( ((انا انشانا هن انشاء فجعلنا هن ابكارا عربا اترابا)). )) (7)
يعنى ما آنها را (زنها را دوباره ) ايجاد مى كنيم و آنها را باكره مى گردانيم ، و آنها را شوهر دوست و همسال قرار مى دهيم .
و نيز روايت شده : كه زنى به پيامبر اكرم (ص ) رسيده ، و حاجتى مربوط به شوهرش داشت ، حضرت فرمود: شوهر تو كيست ؟ آن زن گفت : فلانى است ، آن حضرت فرمود: آنكه در چشمش سفيدى است زن گفت : نه ، حضرت (ص ) فرمود: چرا، پس آن زن با شتاب به پيش شوهر خود رفت و در چشمش دقت مى كرد، شوهرش گفت : چه كار دارى ؟ زن گفت : پيامبر خدا(ص ) به من خبر داده كه در چشم تو سفيدى است شوهرش گفت : آيا نمى بينى كه سفيدى چشم من بيشتر از سياهى آن است ؟.
و نيز نقل است ، كه مردى زنى داشت كه با هم نزاع و دعوا مى كردند وقتى زن دعوا را شروع مى كرد مرد، بلند مى شد و با او...
زن گفت : واى بر تو، هر وقت دعوا كنيم ، شفيعى را مى آورى كه قدرت بر رد او ندارم (8)
و روايت شده كه مردى به خدمت امير المؤ منين على عليه السلام رسيد، و به او عرض كرد: زنى دارم كه هر وقت به نزديك او مى روم ، مى گويد: مرا كشتى مرا كشتى ، حضرت فرمود: او را با اين كارت بكش ، گناهش به گردن من .
ماه محرم ، اگر با اين عنوان در قرآن مجيد نيامده است . و ليكن در قرآن ، آيات چندى است كه درباره ماه هاى حرام و لزوم حرمت آن ها نازل شده است . ماه محرم نيز از جمله ماه هاى حرام است كه در آيات قرآن كريم به آن ها پرداخته شده است .
در اين جا آيه هايى را كه درباره ماه هاى حرام وارد شده اند، اشاره كرده و به ترجمه و شرح اجمالى آن ها مى پردازيم :
1 - جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس و الشهرالحرام و الهدى و... (12)
خداوند متعال ، كعبه را كه خانه حرام است و هم چنين ماه حرام و قربانى را براى برپايى مردم (و معيشت آنان ) قرار داده است .
در اين آيه ، خداوند متعال فلسفه حرمت حج و ماه حرام را بيان نموده است و آن ، عبارت است از معيشت و امنيت مردم در پناه آن ها و تاثير آن ها
بر اصلاح جامعه .
اگر مردم ، حرمت خانه خدا و ماه هاى حرام را نگه نداند و دائم در جنگ ، تجاوز و حرمت شكنى باشند، همانند اقوام و ملل پيشين به نابودى و هلاكت خواهند رسيد و با دست خود، يك ديگر را به فنا و فراموشى مى سپارند.
امنيت و آسايش مردم در ماه هاى حرام و ايام حج ، موجب تقويت روابط اجتماعى و انسانى شده و مردم را به هم دلى و هم سويى سوق مى دهد و آنان را از پراكندگى و خوارى ، به عزت و سربلندى مى رساند.
2 - يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله و لا الشهرالحرام ... (13)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، شعائر الهى و ماه حرام را بر خود حلال و مباح نسازيد.
اين آيه ، بنا به نقل برخى از مفسران (14) در روز فتح مكه ، خطاب به مسلمانان فاتح نازل شد و به آنان فرمان داد كه پس از پيروزى بر مشركان ، شعائر الهى و ماه هاى حرام را ناديده نگيرند و بسان گذشته ، نسبت به آن ها پاى بند و متعهد باشند.
بنابراين ، اگر آنان به مشركانى برسند كه آداب جاهليت را در زيارت خانه خدا انجام مى دهند، نسبت به آنان عصبانى نشده و آنان را به قتل نرسانند. زيرا در خانه امن الهى و در ماه حرام قرار دارند.
3 - فسيحوا فى الارض اربعة اشهر و اعلموا انكم غير معجزى الله و ان الله مخزى الكافرين . (15)
چهار ماه (به دور از جنگ و خون ريزى ) در زمين سير و سياحت كنيد (و مراسم حج خود را به راحتى به جاى آوريد) و بدانيد كه شماها نمى توانيد بازدارنده از خواست خدا باشيد و به درستى كه خداوند متعال ، كافران را خوار مى كند.
در اين آيه ، خداوند سبحان مردم را در استفاده بهينه از ماه هاى حرام ، از جمله سير و سياحت ، زيارت و انجام مراسم حج فرا خواند و آنان را به اين امر تشويق كرده است و يادآورى نمود كه اگر بدخواهان و كافران بخواهند اين آزادى را از مردم بگيرند، از سوى خداوند متعال به خوارى و نابودى مبتلا مى گردند.
4 - يسئلونك عن الشهر الحرام قتال فيه ، قل قتال فيه كبير و صد عن سبيل الله و كفر و به و المسجد الحرام و اخراج اهله منه اكبر عند الله ، و الفتنه اكبر من القتل ... (16)
(اى محمد) از تو درباره جنگ در ماه حرام پرسش مى كنند، در پاسخ آنان بگو: جنگ و درگيرى در اين ماه ، (گناهى ) بزرگ و بازدارنده از راه خدا و موجب كفر به (نعمت هاى ) خدا و مسجدالحرام است . (ولى ) اخراج اهالى (مسلمان ) اين شهر، در نزد خدا گناهش بزرگتر است و دسيسه كردن (مشركان از جهت گناه بزرگتر از قتل است .
اين آيه ، به صراحت تمام حرمت ماه حرام را بيان كرده است و واجب الاحترام بودن آن را به همه انسان ها گوش فرموده است .
از سياق آيه دانسته مى شود كه كافران و مشركان قريش نيز براى ماه هاى حرام ، احترام ويژه اى قائل بوده و جنگ و درگيرى را در آن ها ناروا مى شمردند.
شاءن نزول اين آيه درباره دسته اى از مسلمانان به فرماندهى عبدالله بن جحش اسدى است كه براى رديابى و تعقيب كاروانى از قريش ، مرتكب كشتن يكى از مشركان در ماه حرام شدند.
ماجرا از اين قرار بود كه دو ماه پيش از جنگ بدر، يك دسته هفت نفرى از مسلمانان براى تعقيب كاروانى از مشركان كه از شام عازم مكه بود، از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ماءموريت يافتند.
آنان ، كاروان را يافته و پنداشته بودند كه در روزهاى آخر جمادى الآخر بسر مى برند و هنوز ماه رجب كه يكى از ماه هاى حرام است ، فرا نرسيده است .
به همين جهت با مشركان درگير شده و در اين ميان ، يك تن از مشركان به نام عمرو بن حضرمى كشته و دو نفر ديگر به نام هاى حكم بن كيسان و عبد الله بن مغيره ، اسير شدند و يكى از آنان به نام مغيرة بن عثمان ، از چنگ مسلمانان گريخت و اين خبر ناگوار را به مشركان مكه رسانيد.
جنگجويان مسلمان ، اسيران و غنايم را به مدينه منتقل كرده و ماجرا را به عرض پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسانيدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از كردار آنان ناراحت شد و آنان را نكوهش كرد و فرمود: به خدا سوگند من شما را امر به جنگ با آنان نكرده بودم .
جنگجويان چون ناخرسندى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديدند، از كرده خود پشيمان شدند.
مشركان ، اين حادثه را دست آويزى قرار داده و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان را متهم به حرمت شكنى ماه حرام نمودند.
آنان ، پيكى به نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در مدينه اعزام كرده و به صورت اعتراض و انتقاد به آن حضرت گفتند: آيا در ماه حرام ، جنگ و نبرد جايز است ؟
در پاسخ آنان ، نازل شد و جواب آنان را به روشنى بيان كرد.
خداوند متعال به آنان پاسخ داد كه جنگ در اين ماه حرام است ولى شما نيز حرمت شكنى كرده و اهالى مكه را به جرم مسلمانى از خانه و شهرشان كه براى همه بايد محل امن و آسايش باشد، اخراج نموديد. گناه دسيسه هاى شما بزرگتر و بيشتر است از كشته شدن يك نفر مشرك به طور اشتباهى در نبرد با مسلمانان . (17)
5 - الشهر الحرام بالشهر الحرام و الحرامات قصاص فمن اعتدى عليكم فاعتدوا بمثل ما اعتدى عليكم ... (18)
ماه حرام در برابر ماه حرام است و حرمت (شكنى )ها را قصاص مى باشد. پس كسى كه بر شما تجاوز و دست درازى كرد، شما نيز به اندازه تجاوزش ، بر او دست درازى كنيد.
مراد از شهر حرام در اين آيه ، ماه ذى قعده است كه در اين ماه ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان مدينه در سال هجرى جهت انجام عمره ، عازم مكه گرديدند ولى مشركان مكه ، مانع ورود آنان شده و خود را براى نبرد با آنان آماده كرده بودند. سرانجام ، كارشان به صلح انجاميد كه معروف به ((صلح حديبيه )) شده است . (19)
مشركان مى دانستند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان پيرو آن حضرت ، حرمت ماه هاى حرام را نگه مى دارند و در اين ماه ها به كارزار و جنگ با دشمنان خود نمى پردازند.
به همين جهت در صدد برآمده تا از تعهد دينى و شرعى مسلمانان سوء استفاده كرده و آنان را غافل گير و در اين ايام بر آن ها هجوم آورده و كارشان را يكسره سازند.
خداوند متعال ، توطئه هاى شيطانى مشركان را نقش بر آب كرد و به پيامبرشان وحى نمود كه ماه حرام را در برابر ماه حرام است . اگر مشركان حرمت آن را شكستند و اقدام به تجاوز و جنگ كردند، بر مسلمانان واجب است با آنان مقابله به مثل نمايند. با نزول اين آيه ، حربه مشركان از دست شان گرفته شد و بار ديگر در برابر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به ضعف و انفال رسيده و به ناچار با آن مصالحه كردند.
6 - فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم ... (20)
آن گاه كه ماه هاى حرام به پايان رسد، هر كجا مشركان را يافتيد با آنان مبارزه كنيد.
مشركان و كافران شبه عربستان ، صحنه را بر مسلمانان تنگ كرده و از هر سو با آنان دشمنى مى نمودند و گاهى اقدام به هجوم و آزار مسلمانان مى كردند. مسلمانان به ستوه آمده و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم درخواست كردند كه به آنان اجازه نبرد با مشركان را بدهد. خداوند متعال آنان را امر به صبر نمود و فرمود كه حرمت ماه هاى حرام را نگهداريد و پس از پايان اين ماه ها، پاسخ آنان را بدهيد و هر كجا آنان را يافتيد، با آنان مبارزه و نبرد كنيد.
7 - ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فى كتاب الله يوم خلق السماوات و الارض منها اربعة حرم ، ذلك الدين القيم فلا تظلموا فيهن انفسكم . (21)
به راستى تعداد ماه ها در نزد خدا، دوازده ماه است . (و اين ) در كتاب خدا است از روزى كه آسمان ها و زمين را آفريد. چهار ماه از آن ها (ذى قعده ، ذى حجه ، محرم و رجب ) حرام مى باشند. اين است آيين استوار. پس در آن ماه ها بر خود ستم روا مداريد.
از اين آيه ، استفاده مى گردد از هنگامى كه خداى سبحان ، زمين و آسمان ها را آفريد و كرات آسمانى ؛ از جمله ماه را در گردش به دور زمين به حركت در آورد، زمان را به سال و سال را به دوازده ماه ، به تعداد منازل ماه ، محدود و مشخص كرد و پيامبران الهى نيز بر اساس آن عمل كرده و اعمال و عبادات خويش (مانند روزه و حج ) را تعيين مى نمودند.
هم چنين در اين آيه ، به حرمت چهار ماه از سال و لزوم نگهدارى احترام آن ها به صراحت بيان شده است و اين كه شكستن حرمت آن ها و اقدام نمودند به جنگ و خون ريزى در اين مدت ، ستم بر بشريت است .
مراد از ((كتاب الله )) در اين آيه ، لوح محفوظ است و هم چنين در كتاب هايى كه بر پيامبران پيشين نازل شده اند، مطالب مزبور بيان شده اند.(22)
8 - انما النسيى زيادة فى الكفر به الذين كفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما ليوا طئول عدة ما حرم الله فيحوا ما حرم الله زين لهم سوء اعمالهم . (23)
همانا فراموشى در كفر (عصر جاهليت )، بسيار بود كه به واسطه آن گمراهى مى شدند آنانى كه كفر ورزيده بودند، به طورى كه سالى را حلال و سالى را حرام مى شمردند تا پاى مال كنند شمار آن چه را كه خدا حرام كرده است . پس آنان ، حلال مى شمردند آن چه (ماه هايى ) را كه خدا حرام كرده بود. (بدين ترتيب ) كردار زشت شان بر آنان آراسته مى گرديد.
با توجه به اينكه حرمت ماه هاى حرام از يادگارهاى پيامبران بزرگ الهى از جمله حضرت ابراهيم عليه السلام و فرزندش اسماعيل عليه السلام بود و عرب ها خود از پاى بند سنت آبا و اجدادى خويش مى دانستند، بدين جهت نمى توانستند به راحتى از اين سنت الهى ، يعنى پاس داشت ماه هاى حرام سرپيچى كنند. زيرا در آن صورت ، حج ناامن مى شد و رغبت ساير عرب ها به شركت در مراسم حج از بين مى رفت .
در نتيجه عرب هاى مكه علاوه بر اين كه اعتبار و سيادت خود را از دست مى دادند، از درآمدهايى كه از بابت حاجيان و زائران نصيب آنان مى گرديد، محروم مى شدند.
به اين جهت ، تلاش همگى آنان بر نگهدارى حرمت ماه هاى حرام و ايام حج بود.
ولى در برخى از سال ها كه ميان قبايل و و طوايف حجاز، نبرد و درگيرى هايى روى مى داد، شكيبايى آنان و پذيرفتن آتش بس و متاركه جنگ در سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم )، بر ايشان دشوار بود و در صدد گريز از آن بر مى آمدند.(24)
آنان براى گريز از اين مشكل ، دست به حيله هايى زدند كه مورد مذمت و سرزنش قرآن و مسلمانان قرار گرفتند.
يكى از حيله هاى آنان ، اين بود كه گفتند: ماه هاى ذى قعده و ذى حجه ، حرام و ماه محرم حلال گردد و پس از آن ، ماه صفر حرام شود، تا ميان ذى حجه و صفر، يك ماه فرصت تجاوز و خون ريزى يكديگر را داشته باشند.
ترفند ديگر آنان ، اين بود كه در هر سال ، در يك ماه مراسم حج را به جا مى آورند. مثلا دو سال پشت سر هم ، در ماه ذى قعده ، دو سال پشت سر هم در ماه ذى حجه و دو سال پشت سر هم در ماه محرم ، مراسم حج را انجام مى دادند و بقيه ماه هاى را براى خود حلال مى شمردند.
بدين طريق ، ماه هاى حرام و ايام حج را دستخوش هوا و هوس خويش قرار داده بودند. عرب هاى مكه ، يك سال پيش از حجة الوداع ، مراسم حج را در ذى قعده انجام دادند و در سالى كه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم براى آخرين بار به زيارت خانه خدا مشرف شد و سفرش به حجة الوداع معروف گرديد، مراسم حج در ذى حجه قرار گرفت .
در همين سال ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ضمن خطبه اى فرمود: همانا زمان ، به مانند هياتى كه خدا در آفرينش آسمانها و زمين ، به وجود آورد بر مى گردد. به اين صورت كه هر سال ، دوازده ماه دارد و چهار ماه از آنها حرام است كه سه ماه پشت سر هم (ذى قعده ، ذى حجه و محرم ) و چهارمين ماه (رجب ) ميان جمادى و شعبان قرار گرفته است . (25)
از آن هنگام ، مراسم حج همه ساله در ذى حجه برگزار مى گردد. ولى سه ماه ديگر نيز از ماه هاى عبادت ، زيارت و حج خانه خدا (به صورت عمره و مفرده ) بوده و نگهدارى حرمت آنان ، بر همگان لازم و واجب است .
نگاهی به سیره های پیامبر از نظر ![]()
الف : اجتماعی ب : اقتصادی ج : جهادی د: مدیریتی
الف : اجتماعی : قران کریم شخصیت پیامبر اسلا م را " اسوه" معرفی میکند ومسلمانان را به پیروی از ایشان فرا میخواند (( لقد کان لکم فی رسول اله اسوه حسنه : پیامبر برای شما الگوی نمونه است ))
دسترسی به چنان الگوی والا مسلمانان را از تقلید های خود سری ها بی برنامگی ها ونیز سر در گمی ها در بی راهه ها نجات می دهد وانها را با را ه ورسم درست زنگی اشنا میسازد نااشنایی با زندگانی پیشوایان اسمانی سبب می شود مسلمانان از روش های دیگر متاثر شوند وراه وروش ناب اسلامی را با ادات واداب وسنن ملی وقومی غلط وانواع بدعت ها بیالایند نمونه های زیادی از این گونه اداب غلط را میتوان در زندگی مسلمانان یافت که نتیجه انحراف انها از اسلام ناب محمدی است شخصیت ملکوتی ان حضرت ان حضرت چنان است که شناخت کامل ان برای کسی ممکن نیست وحتی سخن گفتن در باره او کار بس دشواری است کسی را این توانایی نیست که در تمام زمینه ها چون او باشد اما این وظیفه همه مسلمانان است که تا جایی که میتوانند خود را شبیه او سازند ودرس زندگی را از او بیاموزند به جای پی روی از این وان واداب غلط اجتمایی ویا فر هنگ های منحط به وی اقدا کنند وتا انجا که میتوانند پا جای پای او بگزارند ما با دسترسی به چنان شخصیت والا واموزش های اسمانی او خود کفا وبی نیاز از دیگران داریم که سرمایه بزرگی برای پیشرفت است
بعد های اجتماعی :
1- نماز در نظر رسول خدا (ص)
پیامبر اکرم (ص) علاقه زیادی به نماز داشت و میفرمود
(( قره عینی فی الصلوه : روشنی چشم من در نماز است ))
پیامبر اکرم نماز را به ستون چادر تشبیه کرده ومی فرمود اگر ستون چادر ثابت وپا بر جا باشد طناب ها ومیخ ها وپوشش ان پا بر جا خواهد بود وگر نه با شکست ستون هر یک از انهاد سودی نخواهند داشت از این پیام میتوان در یافت که روح دین توجه به خدا وار تباط با اوست اگر چنین توجه وار تبا طی در کار نبا شد سایر امو نیز سودی نخواهد داشت
2- تلاش وفعالیت :
پیا مبراکرم (ص) از دوران کودکی پر تحرک وعلاقه مند به کار وفعالیت بود سراسر زندگی پیامبر اکرم وسایر پیشوایان اسلام تلاش وتحرک بود از خواب واستراحت زیاد منع میکردند وکار را وسیله رشد وشکوفایی روحی ومعنوی انسان معرفی می نمودند امام علی (ع) فر مودند : تفریحی بهتر از کار نیست یعنی کار علا وه بر اینکه وسی له تامین معاش است وبه رشد اقتصادی جامعه ورسیدن به استقلا کمک میکند رد عین حال وسیله ایجادنشاط روحی و از میان رفتن افسردگی است واذا در سلامت روانی انسان بسیار موثر است
3- سادگی و بی الایشی :
پیامبراکرم (ص) به کم ترین مقدار از نعمت های دنیا قناعت می کرد وکم مینوشید وکم میخورد وجامه ای ساده می پوشید اما در عین سادگی طر فدار فلسفه فقر نبود مال وثروت رات به سود جامعه وبرای صرف در راههای مشروع جامعه لازم میشمرد زندگی او در خانه بی تکلف واکنده از عشق وصلح ومحبت خانوادگی است از غذا هایی که به ان رغبت نمی کرد عیب جویی نمی نمود روی زمین با بی نوا یا ن غذا می خورد به یار ان خود می فرمود خوشبخت ترین مردم در نظر من مومنی است متعلقاتش کم واز نماز بهره مند باشد
4- پاکیزگی واراستگی :
پیامبر اکرم (ص) به پاکیزگی واراستگی توجه خاصی داشت خانه پیامبر با همه سادگی همیشه پاکیزه بود میفرمود محوطه جلوی خانه خود را جارو بزنید وتمیز کنید از ناشسته رها کردن ظرف های غذا وظروف اب وغذا را بدون سر پوش گذاردن نهی می کرد دستور داده بود اب ها را مطلقا الوده نسازند ودر موقع شستشوی بدن داخل نهر ها نشوند می فر مود خداوند ژولیدگی والودگی را دشمن میداند
5-عفو و گذشت :
چشم پوشی از خطای دیگران وگذشتن از حق خود از سجایای بارز پیامبر اکرم (ص) بود اما نباید فراموش کرد که ان همه عفو وگذشت همه مر بوط به مواردی بود که جنبه های شخصی داشت ولذا در مسایل اصولی وعمومی با کمال قدرت وصلابت عمل میکرد وتا احقاق حق نمی نمود ارام نمی گرفت در اجرای عدالت ودفاع از حق قاطع وسخت گیر بود توصیه وخواهش هیچ کس اور ا از اجرای عدالت باز نمی داشت
6-معاشرت با مردم :
رفتار پیامبر (ص) با مردم به قدری محبت امیز بود که مردمان اور ا برای خود پدری مهر بان ودلسوز می دانستند ودر دشواری ها ومشکلا ت زندگی به او پناه می بر دند به یاران خود میفرمود بدی های یکدیگر را پیش من باز گو نکنید زیرا دوست دارم بادلی خالی از کدورت باشما معاشرت داشته باشم هنگامی که یکی از اصحاب راغمگین وپریشان می دید با شوخی کردن اور را مسرور مساخت ومی فرمود خداوند کسی را که با ترش رویی با برادرانش روبرو شود دشمن میداند شوخ طبع وبذله گو بود اما هیچ وقت از حریم ادب ووقار خارج نمیشد ودر این کار زیاده رویی نمی کرد هر کسی به خانه ان حضرت می رفت با کمال احترام ومحبت با او رفتار می نمود تا انجا که گاهی ردا وبالا پوش خود را زیر او پهن واز حضور او بلند نمی شد تا وقتی که خود او بلند شود وقتی با مردم می نشست سعی می کرد تاانجا که می شد با انها هماهنگ شود اگر در باره امور معنوی سخن می گفتند با ان ها همراهی می نمود واگر در باره امور ظاهری ودنیوی حر ف می زدند برای اظهار مهربانی با انها هم سخن میشد
7- حقوق همسایه:
پیامبراکرم(ص) به مراعات حقوق همسایه تاکید بسیار می کرد ومسلمانان را سفارش می کرد که روابط خود را با همسایگان بر مبنای نیکی ومحبت بنیان نهند تا انجا که در غزوه "تبوک" اعلام کرد هر کس همسایه خود را ازار رسانده با ما نیاید روزی خطاب به پیروان خود فر مود هر کس به خدا وروز جزا ایمان دارد باید احترام همسایه اش را مراعات کند حرمت همسایه مانند حرمت مادر بر فرزند است
ب:اقتصادی
پیامبر گرامی اسلام برای امور اقتصادی امت خود دارای برنامه های خاصی بودند وایشان سعی می کردند که تعادل اجتماعی را میان مردم برقرار کنند وفقر را از جامعه دور کنند وطوری بیت المال را میان مردم تقسیم کنند که به همه به طور مساوی سهم برسد
بعد های اقتصادی :
1-راهی برای مبارزه با فقر :
اسلام دینی اجتماعی است وسعادت فرد را از سعادت جامعه جدا نمی داند در جامعه ای که فقر گریبان عده زیادی از مردم را گر فته باشد فرد مسلمان نباید نسبت به این نا برابر ی اجتماعی بی اعتنا باشد ونباید تصور کند که میتوان فقط با عباداتی مانند نماز وروزه به رستگاری برسند زیرا رسیدگی وتوجه به خلق خدا نیز عبادت است کمک به نیا زمندان به اندازه ای مهم است که در قران به موارد بسیار(دادن ذکات ) که سبب بهبود وضع اقتصادی جامعه وکاهش فقر میشود در ردیف (بر پا داشتن نماز) ذکر شده واین دو عبارت در کنار هم وبا هم توصیه شده است کسانی که خود غرق در ناز ونعمتند ودائما ثروت خود را بیشتر وبیشتر می کنند ودر فکر مرحومان نیستند از اسلام به دورند حضرت علی می فرمایند " خداوند سبحان روزی فقیران را در اموال ثروتمندان معین وواجب کرده وهیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به علت انکه ثروتمندی از حق او به نوایی رسیده وخداوند ثروتمندان را در این کار باز خواست خواهد کرد "
یکی از این راهها بر قراری مالیات هایی مانند ذکات وخمس است اما راه دیگر توصیه به انفاق است اسلام از مسلمانان خواسته تا اگاهانه بدون ترس از حکومت وقانون برای رضای خدا به مستمندان کمک کنند"انفاق"یک عمل انسانی است واسلام همان طور که برای ایجاد رونق اقتصادی انگیزه انسانی "مالکیت خصوصی را نادیده گرفت برای تعدیل ثروت ومبازره با اخلاق طبقاتی انگیزه انسانی رحم و دستگیری از هم مستضعفان را که در هر انسانی وجود دارد را فرا موش نکرده است ان کسی که انفاق میکند باید بداند هر چند یک عمل انسانی واجتماعی پسندیده انجام داد ه اما خود او در معرض یک خطر است وان خطر خود بینی است که ممکن است وی را دچار تکبر کند وبر سر ان بیچاره نیازمندی که کمک در یافت کرده منت بگذارد واو را نارا حت کند
2- بر قراری عدالت اجتماعی :
چون انسان موجودی اجتماعی است حرکت خدا جویانه او جز در سایه نظام متعادل اجتماعی امکان پذیر نیست از این رو پیا مبران که ندای "ازادی معنوی"در پرتو ایمان به خدا را سر داد ه اند فر یاد" ازادی اجتماعی" در پرتو جهاد ومبارزه را نیز بلند کرده اند پیام انبیاء این نبود که درون را اصلا ح کنید وبه برون کاری ندا شته با شید اخلا ق را بسازید اجتماع خود به خود سا خته می شد تار یخ زند گانی وقیام پیامبرا ن اکنده است از مبارزات پیامبران با نا همواری های اجتماعی مراجعه به قران کریم هیچ گونه تردیدی بر جای نمی گذارد که بر قراری عدالت اجتماعی یکی از اساسی ترین اهداف مشترک همه پیامبران بود ه است قران در عین حال که همه جا ندای توحید ویگانه پرستی سر میدهد مردم را به مبارزات اجتماعی برای به دست اوردن حقوق خود و دیگران فرا می خواند در جایی مردم را سرز نش می کند که : "وما لکم لا تقاتلونه فی سبیل اله والمستضعفین : چه می شود شما را چر ا نمی جنگید ؟ در راه خدا ودر راه مستضعفین در این ایه برای تحریک به جهاد به دو ارزش تا کید شده است یکی اینکه راه راه خداست ودومی اینکه انسان های بی پناهی در چنگال ستمگران گر فتار مانده وبه استضعاف کشیده شده اند یعنی تا کید به ایجاد عدالت اجتماعی به همین دلیل است که بیشتر مخالفین پیامبران را مستکبرین وبیشتر ترفداران انها را محرومین تشکیل داده اند
ج: جهاد :
از اغاز تمدن بشری جنگ وخون ریزی در اجتماعات انسانی وجود داشته است وبخش مهمی از تاریخ زند گی بشر در واقع تار یخ جنگ هایی است که میان ملت ها وجامعه مختلف روی داده است شک نیست که جنگ در کنار تغییرات وتحولات مهمی که در فر هنگ ها وتمدن ها ایجاد می کند از ان جهت که موجب نابودی انسانها ودستا ورد های مادی ومعنوی انها می شود پدیده ای بس نفرت انگیز ووحشت اور است
جنگ در اغاز تا سیس جامعه اسلامی نیز وجود داشته وپیامبران ویاران او در میدان های نبرد با دشمنان قدم نهاده وپیکار کرده اند مورخان مسلمان و اسلام شنا سان غیر مسلمان در باره جنگ های صدر اسلام بررسی های فرا وانی کرده ونظریه های گوناگونی ابراز داشته اند بعضی از دشمنان اسلام که می خواستند
چهره این دین را به صورتی خشن ترسیم کنند با اشاره به این جنگ ها اسلام را دین شمشیر نامیده اند وقدرت منطقی ومعنوی این دیانت را در گسترش اسلا م نادیده گرفته جنگ ها را عامل بسط وتوسعه این دین قلمداد کرده اند در سال های اولیه بعثت پیامبر وظهور اسلام که مسلمانان در مکه بودند از مشر کان اذار واذیت بسیار می دیدند اهانت وتحقیر شکنجه رفتار دائمی وعادی بسیاری از مشرکان با مسلمانان بود هر گاه مسلمین به پیامبر مرا جعه می کردند واز ایشان اجازه مبارزه ومقابله به مثل می خواستند پیامبر می فرمود هنوز به من اجازه جهاد داده نشده است در بینش الهی واسلامی همواره در طول تاریخ در گیری ومبارزه بین حق وباطل وهواخواهان این دو جنبه در جریان شده است انگیزه اصلی حق وباطل در درون خود انسان ها وجود دارد وبه صورت لهیب های خود پرستی سود جویی هوس بازی یا در برابر ان به صورت تمایلات عالی :خدا جویی حق طلبی عدالت خواهی و... تجلی می کند گرایش به هر سمت سبب می شود انسانی با تمایلات عالی یا فردی با تمایلا ت پست حیوانی به وجود اید ومجموعه افرادی که انگیزه های باطل بر انها غلبه یافته تشکیل جبهه باطل را می دهند وافرادی که انگیزه های حق در انها تقویت یافته جبهه حق را به وجود می اورند ودر گیری ومبارزه ای که بین این دو گروه بوجود می اید گاه انسانها را به زبونی وفساد می کشاند وگاه دگرگونی های اصلاح طلبانه در جهت خیر وجامع به وجود می اورد اسلا م کوشش انسانها وایمان وفدا کاری هدفداری انها را در دگرگونی های اجتمایی موثرمی شناسد وضعف وزبونی هوا پرستی را موجب سلطه باطل میشمارد ولی در هر حال اسلام اینده نهایی تاریخ را در خشان معر فی می کند واز پی روزی نهایی حق بر باطل وعدالت بر ظلم خبر می دهد از نظر تعالیم اسلامی هر اقدامی- ولو بسیار اندک - که در حمایت از حق صورت می پذیرد در پیروزی نهایی حق بر با طل موثر است
د : مدیریت :
یکی از ارکان زندگی اجتماعی مدیریت است زیرا در اجتماع منافع ومقاصد افراد وسر نوشت اشخاص با یکدیگر ار تباط واشتراک پیدا می کند از همین جا است که هماهنگی بین افراد وواحد های اجتماعی هدایت به سوی هدف ونظارت بر ضوابط وارزش یابی کارها ضرورت مدیریت را روشن می سازد در بینش اسلامی همچنین مدیریت به عنوان مسئولیتی سنگین همراه با خدمتی گسترده طرح می شود ومدیریت اسلامی مدیریت را برای خدمت می خواهد
بعد های مدیریت :
1- سعه سدر :
یکی از ابزار بسیار موثر در مدیریت سعه سدر است . حضرت علی (ع) می فرمایند : " ابزارمدیریت شرح صدر و گشایش سینه است " شرح صدر " موهبتی است که هنگام بعثت پیامبران از جانب خدا به انها اعطا شد
2- نیروی انسانی :
مدیر بیشتر طرح ها واندیشه های مدیریت را از طریق همکاران انجام میدهد در مدیریت انبیاء نقش همکاران وهمراهان در ترویج اندیشه های الهی از موقعیت خاصی بر خوردار است
3- قانون :
قانون وسیله وطریقی است که مدیر با ان مجموعه تشکیلات خود را به طرف مقصود هدایت می کند حدود ومرز های تشکیلاتی به وسیله قانون مشخص می شود و مدیر با معیار های قا نونی فعا لیت های همکاران وروند حوزه مسئولیت خود را کنترل میکند
مهیار های شایستگی در مدیریت اسلامی :
استوانه های هر تشکیلات وپایه های هر سازمانی بر زمین اندیشه استوار است ومعیار های ارزشی ثمره نهالی هستند که در زمین اندیشه می رویند از این رو کلیه چهار چوب ها و گزینش ها وتقسیم مسئولیت ها بر اساس معیار های ارزشی تنظیم می شود .
معیار های کلی واصولی یک مدیر جامع به شرح زیر است :
1- ایمان :
در نظام اسلامی مدیریت ها وسر پرستی ها به کسانی واگذار می شود که در بعد اندیشه وعمل اسلام را قبول داشته باشد از دیدگاه قران کریم بر طبق سنت خداوندی ومشیت الهی مدیریت وسر پرستی زمین باید به دست صالحان وشایستگان مومن باشد خداوند در قران میفرماید ((ان الارض یرثها الصالحون : به طور حتم بندگان شایسته وصا لح من "مدیریت " زمین را وارث خواهند شد (انبیاء /105))
2- دانش وا گاهی :
از نظراسلام مدیریت یک تشکیلا ت به کسی واگذار می شود که صرف نظر از ایمان از دانش اداره واگاهی های لازم را نسبت به ان تشکیلات داشته باشد . اسلا م این اصل عقلی را که "" باید کار را به کاردان سپرد """ قبول دارد ودر تعلیمات خود چنین اموزش می دهد که اداره امور باید به کسی سپرده شود که دانش ان کار را داشته باشد ش
3- کفایت :
مدیریت واداره یک سازمان را نمی توان به هر ادم با ایمان ومتخصصی وا گذرا کرد زیرا در مدیرت ایمان وتخصص شرط لازم است ولی شرط کافی نیست بلکه باید شخص توانایی
و کفایت اداره کردن را داشته باشد ودر یک جامعه ایمان وتخصص رادر خارج از ذهن با یکدیگردر امیخته وبه ان نمود عینی می بخشد
در مدح نبی اکرم ![]()
هر مدح پيغمبر طبع من چو گويا شد دل ز عشق آن دلبر مست عشق و شيدا شد
ساقي از مي باقي ساغرم نما لبريز چون به لطف يزداني درد من مداوا شد
مطرب آشنا بر لب خويش نما لب ني را كز نواي جانسوزش شد بهار و گل وا شد
سبز و خرم و دلكش شد زمين چو فروردين پر ز لاله و سنل دشت و كوه و صحرا شد
از افق هويدا شد چوه جمال شمس الدين در شگفت موسي شد در تعجب عيسي شد
روز بعثت است امروز روز عشرت است امروز روي احمدي بنگر قبله گاه دل ها شد
غرق عشرت و شادي عرش و فرش و بحر و بر دل ز محنت و رنج و درد و غم مبرا شد
در حرا به امر حق اقرأ شد بر او نازل بر پيمبري مبعوث ز امر حق تعالي شد
آمدش ندا از حق تا شود بحق ملحق زان نداي حق الحق فارغ از من و ما شد
رمز قل هوالله را در حرا بدست آورد لم يلد و لم يولد از كلامش افشا شد
سرنگون شد از تخت سلطنت شهنشاهان چون ز امر حق شاهي مير و صاحب آوا شد
ريشه كن نمود از بن دين بت پرستي را آنكه نام نيكويش نقش عرش اعلا شد
از قدوم وي عالم عالم دگر گرديد هست عالم از هستش هر چه هست پيدا شد
ختم انبياء گرديد در وجود او پايان بس گره كه از مشكل از وجود او وا شد
خوش بگو تو ژوليده وصف احمد مرسل
كز مصفاي او بزمت تا ابد مصفا شد
|
اسلام علیک یا اهل بیت النبوه و معدن الرساله |
| سپاس خداوندی که سخنوران ازستودن او عاجزندوحسابگران ازشمارش |
| نعمتهای او ناتوان وتلاشگران ازادای حق او درمانده اند .خدایی که افکارژرف |
| اندیش ذات مرزی وجود ندارد و مرزکاملی برایش نمیتوان یافت وبرای خدا |
| وقتی معین وسرامدی مشخص نمیتوان تعیین کرد. |
| مخلوقات را باقدرت خودافرید وبارحمت خودبارهارا به حرکت دراوردوبه وسیله |
| کوهها اضطراب ولرزش زمین را به ارامش تبدیل کرد. |
| بااجازه قطب عالم امکان صاحب عصروزمان مولای تمام شیعیان |
|
مخلص :حضرت حجت ابن الحسن العسگری ارواحنا له الفداء (عج) این |
|
وبلاگ رادرباب فضیلت زیارت امامزاده میر عبداله و میرعبدالرزاق واقع در روستای بزن آباد در۵۷ کیلومتری شهرستان قاینات استان خراسان جنوبی و شناساندن هرچندکوچک ایشان |
| افتتحاح نموده وامیدوارم با عنایت خاص حضرات معصومین اثرات مثبتی |
|
داشته باشد برای محبین اهل بیت صلوات لله علیه منتظر همه عزیزان هستیم یا علی |
![]() |
|
|
| . |
|
|
بیایید همگی در سال پیامبراعظم عبادت و بندگی خدا را به نحو مقتضی انجام داده و سعی کنیم مرتکب معصیت نشویم.
ابن عباس گوید ، پیغمبر صل الله علیه و آله به پدرم فرمود : عمو جان ، می خواهی عملی به تو بیاموزم که ده نتیجه داشته باشد.
موجب آمرزش گناهانت شود.
گناهان اول و آخر ،قدیم و جدید ،عمدی و سهوی ،صغیر و کبیر ، نهان و عیان ،
چهار رکعت نماز می گذاری در هر رکعت حمد و سوره می خوانی ، پس از قرائت ، پانزده مرتبه :
سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر بگو ، (همان تسبیحات اربعه در نماز)
و در رکوع ده مرتبه ،
پس از رکوع ده مرتبه ،
و در هر سجده و بعد از آن هم ده مرتبه بگو.
که جمعاً هفتاد و پنج مرتبه می شود. ( در هر رکعت این عمل را باید انجام داد که در مجموع سیصد مرتبه می شود)
اگر می توانی هر روز این نماز را بخوان.
و اگر نه ماهی یک مرتبه ،
و اگر نه سالی یکمرتبه 
و اگر نه در عمر یک مرتبه
منبع : کشکول حاج شیخ محمد منتظری یزدی
مولف گوید : این همان نماز جعفر طیار است که از ائمه با ثواب زیاد نقل شده و آن را نماز حبوة نیز گویند.







